اى پيكر روحانى از زلف بنه دامى * در قيد تعلق كش ارواح مجرد را
من زنده و تو خيزى خون دگران ريزى * هر لحظه از اين غصه بايد ( خواهم ) بكشم خود را
چشم شور
در كتاب بستان الادباء آمدهاست : در مدينه زنى بسيار شور چشم بود و به هيچ چيزى نگاه نمىكرد مگر اينكه نابودش مىساخت . وى به عيادت اشعب كه در بستر احتضار بود و به سختى حرف مىزد ، رفت . اشعب به دخترش مىگفت : وقتى از دنيا رفتم بر من نوحه سرايى نكن ، مردم صداى تو را مىشنوند ، نگو واى بر من كه پدرم نماز و روزه نداشت ، با فقه و قرآن نبود ، چون مردم تو را تكذيب مىكنند و مرا لعن مىنمايند . اشعب نگريست ديد همان زن شور چشم مىآيد ، صورتش پوشانيد و گفت : اى زن ! تو را به خدا سوگند اگر خوبى در من ديدى ، صلواتى بر پيامبر بفرست . زن گفت : چشم تو بد است . تو در حالى نيستى كه به چشم من خوش آيى ، تو دارى آخرين رمق زندگى خود سپرى مىكنى . اشعب گفت : اينها را مىدانم و مىترسم جان دادن سريع من به نظر تو خوش آيد و من به سختى جان دهم .
زن در حالى كه او را دشنام مىداد خارج شد ، همهى اطرافيان اشعب از زن و فرزندان به خنده آمدند و اشعب درگذشت .
نزديك به اين حكايت ، داستان ملا صنوف است . وى در لطيفه گويى بين عجم نادر بود .
وقتى به حال احتضار افتاد ، قارى را آوردند كه در كنار او قرائت قرآن كند . قارى بسيار بد صدا بود ، چون قرائت را طول داد ، ملا صنوف به زبان فارسى گفت : ملا بس كن من مردم . و همان وقت جان داد .
آينده نگرى از شانه گوسفند
علامه شيرازى در شرح قانون در فصل پنجم در بارهى كسانى كه بهخاطر خلقتشان حال خوشى ندارند ، مىنويسد : هركه دانش كتف شناسى را بداند وقتى به كتف گوسفند نگاه مىكند ، مىتواند بفهمد در سال آينده خشكسالى است يا نه . نيز مىتواند بفهمد در سال آينده جنگ و خونريزى زياد است يا نه . و نيز مىتواند بفهمد حال شاه و وزير و امير چگونه است . آيا برقرارند يا نه . البته اين حكم شرايطى دارد كه عبارتست از :
1 - گوسفند را به نيت كسىكه براى او سؤال مىشود و كسىكه از او سؤال مىشود ذبح