تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 722

مساهمون:

ص٧٢٢
*
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نيست * در حق ما هر چه گويد جاى هيچ اكراه نيست بر در ميخانه رفتن كار يك رنگان بود * خود فروشان را به‌كوى مى فروشان راه نيست هر كه خواهد گو بيا و هركه خواهد گو برو * كبر و ناز و حاجب و دربان در اين درگاه نيست هر چه هست از قامت ناساز بىاندام ماست * ورنه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست

قناعت

حكيمى گويد : قناعت پيشه ، عزت دنيا و ثواب آخرت دارد .

نااميدى

همچنين گويد : نااميدى ، بيچاره را عزيز و امير را بيچاره كند .

قناعت ، رضا

همچنين گويد : قناعت حاكمى پنهان است و رضا به قضاى خدا آسايش زندگى است .

اسلام زرتشتى

يك زرتشتى مسلمان شد . گفتند : اسلام را چگونه ديدى ؟ گفت : دين عجيبى است . واردش شود سر آلت او را مىبرند و چون خارج شود سرش را قطع مىكنند .

كفو در ازدواج

يكى از اشراف مدينه به خواستگارى يتيمه‌اى رفت كه ابن‌عباس او را بزرگ كرده‌بود . ابن عباس گفت : اين دختر لياقت همسرى تو را ندارد ، خواستگار علت را جويا شد . عباس گفت : دزدى مىكند ، چشم چران است ، بد دهان است ، مرد گفت : من او را با همه‌ى اين اوصاف به همسرى خود قبول دارم . ابن‌عباس گفت : اينكه تو لياقت او را ندارى . جامى
شد خاك قدم طوبى آن سرو سهى قد را * ما اعظمه شأناً ما ارفعه قدرا