دنيا ز تو رفته و ترا دعوا ترك * گنجشك پريده را چو آزاد كنى
كمال اسماعيل
بافاقه و فقر همنشينم كردى * بى مونس و بى يار غمينم كردى
اين مرتبهى مقربان در تست * آيا بچه خدمت اين چنينم كردى
نظامى
بچشمى ناز بىاندازه كردن * بديگر چشم عهدى تازه كردن
عتابش گر چه مىزد شيشيه بر سنگ * عقيقش نرخ مىپرسيد در جنگ
دو شكر چون عقيق آب داده * دو گيسو چون كمند تاب داده
خم گيسويش آب از دل كشيده * به گيسو سبزه را بر گل كشيده
شده گرم از نسيم مشك تيزش * دماغ نرگس بيمار خيزش
امير خسرو دهلوى
چه خوش باشد در آغاز جوانى * دو دلبر را به هم سوداى رسانى ( جانى )
گه از ابرو عتاب آغاز كردن * گه از مژگان بيان راز كردن
گهى از دور باش غمزه راندن * گهى از گوشههاى چشم خواندن
فشرده عشق در دلها قدم سخت * خرد برده به صحراى عدم رخت
درون جان خيال زلف بالا * چو دزد خانگى جاسوس كالا
مىتلخ است جور گلعذاران * كه هر چندش خورى باشد گواران
ملكه ، حق اليقين
برخى از حكيمان برآنند كه فاعل افعال نباتى و حيوانى چون تغذيه ، نمو و تصوير و غير اينها در نبات و حيوان ، جوهر لطيف روحانى است كه از سوى خداى فياض مأمور است آن افعال خاص را انجام دهد . در شريعت از آن تعبير به ملكه مىشود . اين نظر اشراقين و غزالى است . يكى از محققين مىگويد : به جانم اين همان حق اليقين است .
حافظ
بيا كه قصر امل سخت سست بنياد است * بيار باده كه بنياد عمر بر باد است
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود * ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است