وارد در معركه باش ، يا سگى نگهبان باش و هرگز انسان ناقص نباش كه بهرهاى ندارى .
عيبجويى
مردى قبيلهى عربى بيابانى را مورد سرزنش قرار داد و گفت : طايفهى تو بىاعتبارند .
عربى گفت : بلى قوم من مايهىننگ من هستند ولى تو خودت مايهى ننگ قومت هستى .
معاد جسمانى
غزالى به بوعلى سينا ، نفى معاد جسمانى را نسبت دادهاست در حالى كه شيخ در آخر شفا و نجاة به حشر اجساد پرداختهاست . يكى از محققان اخير مىگويد : چون شيخ قائل به ازلى بودن عالم و ابدى بودن آن است و قول به معاد جسمانى با اين نمىسازد ، از اينرو اين قول را به او نسبت دادهاست . البته اين حرف اشكالاتى دارد .
حافظ
دست در حلقهى آن زلف دو تا نتوان كرد * تكيه بر عهد تو و باد صبا نتوان كرد
غيرتم گشت كه محبوب جهانى ليكن * روز و شب عربده با خلق خدا نتوان كرد
من چه گويم كه ترا نازكى طبع لطيف * تا به حدى است كه آهسته دعا نتوان كرد
*
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است * شمشاد سايه پرور من از كه كمتر است
از آستان پير مغان سر چرا كشم * دولت در اين سرا و گشايش در اين در است
در كوى ما شكسته دلى مىخرند و بس * بازار خود فروشى از آن سوى ديگر است
يك قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب * كز هر كسى كه مىشنوم نامكرر است
ما آبروى فقر و قناعت نمىبريم * با پادشه بگوى كه روزى مقدر است
اى نازنين پسر تو چه مذهب گرفتهاى * كين خون ما حلالتر از شير مادر است
*