اسم ذات
صاحبدلان گويند اسم همان ذات يا صفت معين و تجلى ويژه است . اين همان اسمى است كه در آن اختلاف شدهاست كه آيا عين مسمى است يا غير آن و مشاجره در مجرد لفظ نيست چنانچه متكلمان ورقها را سياه كردهاند و جزوهها نوشتهاند به چيزهاى بىاساس كه دانشمندى را بر نادان ترجيح نمىدهد .
همنشينى با زن
اديبى با زنش نزاع داشت و تصميم بر طلاق او گرفت . زن گفت : اين زندگى طولانى كه با هم داشتيم از خاطر نبر . مرد گفت : به خدا گناهى جز همنشينى زياد با تو ندارم .
بهلول
گروهى اطراف بهلول را گرفتند و يكى از آنها به او گفت : مىدانى من چه كسى هستم ؟
بهلول گفت : به خدا مىدانم . تو مانند قارچ زمين هستى كه نه ريشه دارى و نه ميوه .
زن
بقراط به مردى كه با زنى سخن مىگفت ، گفت : از دام دور شو مبادا گرفتار شوى .
* از بقراط پرسيدند بدترين درندگان كدام است ؟ گفت : زن .
گويند
عمرى ز پى وصال خوبان جهان * گرديدم و اين تجربه كردم ز ايشان
يك راحت و صد هزار محنت ، وصل است * يك محنت و صد هزار راحت ، هجران
گويند
ز هر بازيچه رمزى مىتوان خواند * ز هر افسانه فيضى مىتوان يافت
نظامى
مخفت اى ديده چندان غافل و مست * چو هشياران بر آور در جهان دست
كه چندان خفت خواهى در دل خاك * كه فرموشت كند دوران افلاك
حسن دهلوى
دايم دل خود بهمعصيت شاد كنى * چون غم رسدت خداى را ياد كنى