شمع بزمش اگر از باد نشيند مه و مهر * سر برآرند سراسيمه ز جيب شب تار
سايه را خواهد اگر از حرم اخراج كند * مانع پرتو خورشيد نگردد ديوار
گويند
ميان زهد و رندى عالمى دارم نمىدانم * كه چرخ از خاك من تسبيح يا پيمانه مىسازد
تعجب از كار خود
گاه طلوع فجر ، يكى از بزرگان بغداد در مسير خود ابوالعيناء را ديد كه سراغ كار خويش مىرود وقتى به او رسيد گفت : از كار تو متعجب هستم كه اين وقت صبح بيرون آمدهاى .
ابوالعيناء گفت : عجب كار تو است كه چون من هستى و در كار من تعجب مىكنى .
نيك و نانجيب
براى مهمان خورشى آوردند كه از آن خوشش نيامد . گفت : از چه درست شدهاست ؟
گفتند : از شير و گندم . گفت : دو چيز نيك ولى نانجيب .
آدامس
زنى عربيه ، آدامس جويد و سپس آن را دور انداخت و گفت : دندان را به درد آورد و حنجره را خراب كند .
خسيس
مردى از بخيلى در حمام ، مقدارى خطمى خواست تا بدنش را بشويد . وى به او چيزى نداد . مرد گفت : منزه است خدا مرا منع مىكنى در حالتى كه قيمت دو پيمانه آن ، يك درهم است . گفت : خيال كن دو پيمانه يك درهم است ؛ چقدر خطمى مجانى بدست آوردهاى ؟
شعر متوسط
در ربيع الابرار ، باب نود و هفتم آمدهاست : جاحظ مىگويد : همهى اشياء بر سه صفت هستند ، خوب ، متوسط و پست . متوسط نزد مردم از پست بهتر است مگر شعر كه پست آن از متوسط آن بهتر است . و وقتى گفته شود شعر متوسط ، منظور آنها شعر بد است .
انسان ناقص
عربى باديه نشين به پسرش سفارش كرد : پسرم يا درندهاى مخفى از مردم باش ، يا گرگى