تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 713

مساهمون:

ص٧١٣
جامى
احن شوقا الى ديار * لقيت فيها جمال سلمى كه مىرساند از آن نواحى * نويد لطفى بجانب ما بوادى غم منم فتاده * زمام فكرت ز دست داده نه بخت ياور نه عقل رهبر * نه تن توانا نه دل شكيبا زهى جمال تو قبله‌ى جان * حريم كوى تو كعبه‌ى جان فان سجدنا اليك نسجد * و ان سعينا اليك نسعى اگر بجورم بر آورى جان * و گر به تيغم بيفكنى سر قسم بجانت كه بر نيارم * سر ارادت ز خاك آن پا بنار گفتى فلان كجايى * چه بود حالت درين جدايى مرضت شوقا و مت شوقا * فكيف اشكو اليك شكوى برآستانت كمينه جامى * مجال ديدن نديد از آن رو بكنج فرقت نشست محزون * بكوى محنت گرفت مأواى
حافظ
با مدعى مگوييد اسرار عشق و مستى * تا بىخبر بميرد در رنج خودپرستى با ضعف و ناتوانى همچون نسيم خوش باش * بيمارى اندرين غم خوشتر ز تندرستى در مذهب طريقت خامى نشان كفر است * آرى طريق رندان چالاكى است و چستى عاشق شو ار نه روزى كار جهان سرآيد * ناخوانده نقش مقصود از كارگاه هستى آن روز ديده بودم اين فتنها كه برخاست * كز سركشى زمانى با ما نمىنشستى خار ار چه جان بكاهد گل عذر آن بخواهد * سهل است تلخى من در جنب ذوق و مستى