تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 712

مساهمون:

ص٧١٢
وه كزين كس نشانه پيدا نيست * اثرى در زمانه قطعاً نيست ور كسى را برم گمان كه ويست * چون شود ظاهر آنچنانكه ويست يابمش معجبى به خود مغرور * طورش از اهل دين و دانش دور نه از اين كار در دلش دردى * نه از اين راه بر رخش گردى نه ز علم درايتش خبرى * نه ز سر روايتش اثرى سخن او به غير دعوى نه * همه دعوى و هيچ معنى نه طالبان را شود به توبه دليل * بنمايد بسوى زهد سبيل بر سر راه خلق چاه كن است * ره نما نيست او كه راه زن است چون شود گم بسوى حق ره ازو * هست شيطان نعوذ باللَّه ازو گر كسى را بود شكيبايى * وقت تنهاييست و يكتايى خانه در سوى انزوا كردن * رو به ديوار عزلت آوردن دل به يكباره در خدا بستن * خاطر از فكر خلق بگسستن بر در دل نشستن از پى پاس * تا به بيهوده نگذرد انفاس ور ز غوغاى نفس اماره * از جليسى نباشدت چاره شوانيس كتاب‌هاى نفيس * انّها فى الزمان خير جليس مصحفى جوى روشن و خوانا * راست چون طبع مردم دانا در حديث صحيح مصطفوى * باشى از خلق و سيرت نبوى وز تفاسير آنچه مشهور است * كه ز تحريف مبتدع دور است وز فروع و اصول شرع هدى * آنچه لايق نمايد و اولى
وز فنون ادب چه نحو و چه صرف * و آن چه باشد در آن علوم شگرف وز رسالات اهل كشف و شهود * وز مقالات اهل ذوق و وجود آنچه باشد به عقل و فهم قريب * كه شود منكشف بفهم لبيب وز دواوين شاعران فصيح * وز مقالات ناظمان مليح آنچه قبضت كند به بسط دل * چه قصيده چه مثنوى چه غزل چون ترا جمع گردد اين اسباب * روى دل ز اختلاط خلق بتاب گوشه‌اى گير و گوش با خود دار * ديده‌ى عقل و هوش با خود دار بگذر از نفس و صاحب دل باش * حسب الامكان مراقب دل باش