نقابت را از او گرفت و به محمد بن عمر نهر ساكشى ، سپرد .
مولوى
جوش نطق از دل نشان دوستى است * بستگى نطق از بىالفتى است
دل كه دلبر ديد كى ماند ترش * بلبلى گل ديد كى ماند خمش
لوح محفوظست پيشانى يار * راز كونينت نمايد آشكار
معاد جسمانى
فخر رازى مىگويد : كسانى كه معاد جسمانى و روحانى را پذيرفتهاند ، خواستهاند بين شريعت و حكمت جمع كنند . مىگويند عقل دلالت دارد بر اينكه سعادت ارواح به معرفت و محبت خداست و سعادت اجسام در درك محسوسات است ؛ جمع بين اين دو سعادت در دنيا ، ممكن نيست چون انسان مستغرق در تجلى غيب ، نمىتواند به هيچكدام از لذتهاى جسمانى متوجه باشد . و وقتى مستغرق لذات جسمانى است ، نمىتواند به لذتهاى روحانى متوجه باشد . چون ارواح بشرى در اين عالم ضعيف هستند ، وقتى با مرگ جدا شدند و به عالم قدس رفتند ، قوى و كامل مىشوند . حال اگر بار ديگر به بدنها برگردند ، قوى و قادر بر انجام هر دو امر هستند . اين حالت نهايت مراتب سعادت است .
معاد جسمانى جمع شدن اجزاى بدن پس از تفرقه و بهم ريختن صورت گذشتهاست .
اين سخن زمانى درست است كه گفته شود كه جسم بطور كلى معدوم نمىشود و يا زمانى است كه جسم تازهاى براى روح انسانى از عدم احداث و ايجاد شدهاست .
متكلمان اين دو مهم را بحث نكردهاند و نفى و اثبات ننمودهاند .
آيات شريفه
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
« 1 » و
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ
« 2 » و مانند اينها دلالت بر معدوم شدن اجسام نمىنمايد . چون فنا زمانى است كه تفرقه و خلع صورت پيش آيد . مراد از صفات ذاتى آن است كه مىگويند صفات خدا عين ذات خداست . و همانطورى كه ذات يا صفت مستلزم آثارى است ، خدا نيز نسبت به صفات خود همان حال را داراست ، يعنى همانطورى كه شىء براى انسان كشف مىشود براى خدا نيز كشف مىشود ولى انكشاف شىء براى انسان به واسطه علم است . ولى براى خدا واسطهاى ندارد ، بلكه همه چيز براى او
هامش
( 1 ) - قصص ، 88 .
( 2 ) - رحمن ، 26 .