امير گفت : قبول نمىكنم ، اين هديه است . ابنهيثم گفت : نه هديه و نه رشوه . اجرت در تعليم علم روا نيست و از امير آنها را باز نگرفت .
گويند
هر كه جنباند كليد شرع را بر وفق طبع * طبع نگشايد برويش جز در آباد را
بىخوابى
شيخ در قانون آوردهاست كه نگرانى و بىخوابى انسان در رختخواب ، تنها ارادى نيست ، بلكه مركب از طبيعت و اراده است ، چون نگرانى از چيزى است و آن موجب اضطراب است ، و انسان نگران خود از آن با خبر است .
جامى
اى درت كعبهى ارباب نجاة * قبلتى وجهك فى كل صلوة
بر سر كوى تو ناكرده وقوف * حاجيان را چه وقوف از عرفات
غم عشاق تو آخر نشود * انزل اللَّه عليكم بركات
مىكشى هر طرف از حلقهى زلف * بس كن اى باد صبا اين حركات
جامى از درد تو جان داد و نگفت * فهو ممن كتم العشق و مات
*
چون نصيب ما نشد وصل حبيب * ما و درد بىنصيبى يا نصيب
روى خود بنمايدت گفتى ز دور * كاش بودى اين سعادت عنقريب
لباس سياه
ادهم مضحك بردهاى سياه بود . والى دستور داد كه مردم براى طلب باران بيرون روند و فرمان داد همه لباس سياه بپوشند . ادهم لباسش را از تنش درآورد و عريان به مصلى رفت .
سهم اختهها
در زمان شريح ، مردى اخته شده ، همسرى گرفت و پس از مدتى همسرش بچه به دنيا آورد . شوهرش بچه را نپذيرفت و زن او را نزد شريح برد . شريح به نفع زن حكم راند و بچه را به دوش شوهر سپرد . گاه بيرون رفتن از محكمه ، يكى از دوستانش كه او هم اخته بود او را ديد و گفت : كجا بودى ؟ گفت : سؤال نكن و خود را مخفى كن ، قاضى بچههاى زنا را بين اخته ها تقسيم مىكند ، به من اين بچه رسيد .