تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 706

مساهمون:

ص٧٠٦
گويند
افسوس كه پيك عمر راهى كرديم * مردانه نزيستيم و داهى كرديم در نامه نماند جاى يك نقطه سفيد * از بس شب و روز ، روسياهى كرديم

بخشش ابونواس

ابونواس را پس از مرگش در خواب ديدند و به او گفتند خدا با تو چه كرد . گفت : به‌خاطر اين دو بيتى كه در آخر عمرم سرودم ، مرا عفو كرد . وى گفته بود : من در برابر خدا كسى نيستم كه اگر گناهى كردم مرا نبخشد . بخشش از آدمى انتظار مىرود چگونه من آن را از پروردگارم اميد نداشته‌باشم .
من انا عنداللَّه حتى اذا * اذنبت لا يغفر لى ذنبى العفو يرجى من بنى آدم * فكيف لا ارجوه من ربى

خسيس

آمده‌است : اگر همه‌ى خانه‌ى گسترده‌ى تو سوزن باشد ، و يوسف نزد تو آيد تا آن را به عاريت بگيرد و پيراهنش را بدوزد ، قبول نمىكنى .
لو ان دارك يا فلان كلها * ابر يضيق بها فسيع المنزل و اتاك يوسف يستعيرك ابرة * ليخيط قد قميصه لم تقبل
جامى
خواجه‌ىما زبصره تا بغداد * گر بود پر ز سوزن فولاد پس زكنعان بيايد اسراييل * همره جبرييل و ميكاييل خانه‌ى كعبه را كنند گرو * چند روز اوفتند در تك و دو تا به آن جستجوى پى در پى * سوزنى عاريت كنند از وى تا زند بخيه‌ى درزى چالاك * آنچه بر يوسف از قفا شد چاك ندهد سوزن آن فرومايه * نكند شادشان از آن وايه بفسرد از توهم آن غرزن * كه شود سوده ناگه آن سوزن گيردش لايزال تب لرزه * زان تبش در خيال صد هرزه

ابوالاسود

ابوالاسود دئلى از برخى عقايد جمع فاصله گرفته بود . همسايگانش او را آزار مىدادند و چه بسا شبانه به خانه‌ى او سنگ پرتاب مىكردند . صبح وقتى به مسجد آمد ، به او گفتند