از دست دادن ثروت و حرام كردن حلالها نيست ، بلكه زهد در دنيا اين است كه به آنچه در اختيار دارى ، مطمئنتر از آنچه نزد خدا است نباشى .
معيشت
سؤال شد : چگونه ياران عيسى عليه السلام روى آب راه مىرفتند ولى ياران پيامبر اسلام چنين نبودند . در پاسخ فرمود : ياران عيسى عليه السلام از غيب غذايشان مىرسيد ولى ياران پيامبر اسلام گرفتار تحصيل غذاى خود هستند .
ابنمسعود و عثمان
در كتابى تاريخى ديدم كه عثمان بن عفان ، به عيادت عبداللَّه بن مسعود در بيمارى آخر او كه مشرف به مرگ شد ، آمد و گفت : از چه ناراحت هستى ؟ ابنمسعود گفت : از گناهانم .
عثمان گفت : چه مىخواهى ؟ ابنمسعود پاسخ داد : رحمت پروردگارم . عثمان گفت : پزشك براى تو بياورم ؟ ابنمسعود گفت : پزشك مرا بيمار كردهاست . عثمان گفت : دستور بدهم تا به تو عطيه دهند ؟ ابنمسعود گفت : زمانى كه نياز داشتم ، مرا منع كردى و اكنون كه بى نيازم عطا مىكنى ؟ عثمان گفت : براى دخترانت باشد . ابنمسعود گفت : آنان به عطيهى تو نيازى ندارند . من به آنها دستور دادهام سوره واقعه بخوانند ، من از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمود : هركه هر شب سوره واقعه بخواند هرگز به فقر دچار نشود .
پول به اندازه دانش
زنى نزد بزرگمهر آمد و مسألهاى پرسيد . بزرگمهر گفت : اكنون نمىدانم ، زن گفت : عجبا ، ماهى مبلغ گزافى از شاه حقوق مىگيرى و جواب پرسش مرا نمىدانى ! بزرگمهر گفت : اى زن ! پادشاه به علم من پول مىدهد اگر به جهل من پول دهد ، خزانهى مسلمانان كفايت جهل من نمىكند .
دشمن عاقل
انوشيروان از بزرگمهر پرسيد : دوست دارى چه كسى عاقل باشد ؟ بزرگمهر گفت : دشمنم .
پرسيد : چرا ؟ گفت : اگر او عاقل باشد من در امان و عافيتم .
شغل
حسن بصرى به مردى نگريست كه لباسى زيبا بر تن و هيئتى زيبا داشت . گفت : كار اين مرد چيست ؟ گفتند : نزد اميران باد معده سر مىدهد آنان مىخندند و عطيهاش مىدهند .
حسن گفت : كسى غير از اين مرد ، دنيا را چنان كه بايد ، مطالبه نكردهاست .