دير آمد و با خسران آمد .
شك دار مىگويد مرا به بند كشيد .
دستت را از گردو خالى كن و از پستو خارج شو .
هر سياهى خرما و هر سفيدى دنبه نيست .
هر كه غايب شد ، ضرر كرد و سهم او را دوستان خوردند .
كاخى مىسازد و شهرى ويران مىكند .
كاسه تو ، گوش وسواسى را تحريك مىكند .
اگر جغد خيرى داشت از دست صياد ، سالم نمىماند .
بخشش هر بخشندهاى به اتمام و برندگى هر شمشيرى به آخر مىرسد .
گاه امتحان ، معلوم مىشود آدمى اكرام مىشود يا اهانت .
مردم از بيچارگى دچار بيچارگى مىشوند .
ولى دشت بياضى
كم گوى ( ولى ) قصهى درمان كه به اين درد * حيف است كه آلودهى درمان شدهباشى
بحث ادبى
حريرى در كتاب درةالخواص فى ادهام الخواص مىنويسد : عرب مىگويد : ابدء به اولًا ، و اولًا را منصوب مىكند در حالى كه بايد مرفوع نمايد ، چرا كه احتمال اضافه بودن اول وجود دارد و مضاف اليه مقدر است ( ابدء به اول الناس ) حال چون از اضافه منقطع شدهاست ، مبنى است ، همانند اسماء غايات مانند قبل و بعد . اين اسماء به اين دليل كه غايت نطق هستند ، قطع از اضافه شدهاند و مبنى هستند .
ضرب المَثل
اگر كعبه دزديده شود ، مردم بيش از يك هفته تعجب نمىكنند .
دستمزد گرگ
گرگى استخوانى در گلويش گير كرد ، مرغ ماهى خوارى سرش به دهان گرگ برد و استخوان را خارج ساخت و از گرگ مزد خواست . گرگ گفت : حيا نمىكنى سرت را داخل دهانم بردى و سالم درآوردى ، از من اجرت مىخواهى .
كمال اسماعيل
شبها ، زدم هوا فسرده چو يخم * زانو به شكم كشيده همچون ملخم