تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 704

مساهمون:

ص٧٠٤
چنبر شده‌ام چنان كه مىنشناسد * كس موى زهار را ز موى زنخم
*
اى بى تو مرا اميد بهبودى نه * با من تو چنان كه پيش ازين بودى نه مىدانستم كه عهد و پيمان مرا * در هم شكنى ولى بدين زودى نه
ولى بياضى
رقيب مانع قتلم چه ميشوى بگذار * كه مرگ پيش ولى بهتر از حمايت تست
وقوعى
مىكرد بغمزه سينه كاوى * پنداشت كه دل بجاست ما را
اوحدى
دست حاجت كشيده سر در پيش * آمدم بر درت من درويش مگرم رحمت تو گيرد دست * ورنه اسباب نامرادى هست
احمد غزالى
چون چتر سنجرى رخ بختم سياه باد * با فقر اگر بود هوس ملك سنجرم تا يافت جان من خبر از ذوق نيمه شب * صد ملك نيمروز به يك جو نمىخرم
آذرى
اى واى به من گر تو به چشم همه مردم * زين گونه نمايى كه به چشم من حيران

چهارشنبه

زمخشرى در ربيع الابرار آورده‌است : مزيد به برادرش گفت : مىخواهم براى كارى امروز با من بيايى . برادرش گفت : امروز چهارشنبه است . مزيد گفت : در روز چهارشنبه جناب يونس پيامبر عليه السلام متولد شده‌است . برادرش گفت : بركت او ظاهر شد در شكم ماهى و لباسى از برگ كدو . مزيد گفت : در روز چهارشنبه جناب يوسف پيامبر عليه السلام متولد شده‌است . برادرش گفت : چه نيك با او رفتار كردند برادرانش تا حدى كه زندان و غربت او مدتى زياد طول كشيد . مزيد گفت : در اين روز خدا به ابراهيم عليه السلام وحى كرد . برادرش گفت : بين آتش نمرود بود كه خدا آن را سرد و سالم قرار داد . مزيد گفت : در اين روز خدا پيامبر اسلام را در جنگ احزاب پيروز نمود . برادرش گفت : درست است ولى پس از اينكه چشمها تاريك و نفسها به گلو رسيده‌بود .

پارسايى

در كافى ، كتاب معيشة ، از امام صادق عليه السلام نقل شده‌است كه فرمود : زهد در دنيا به معناى
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 704 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى