تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 681

مساهمون:

ص٦٨١

طلب رياست

حكيمى گويد : هركه عاشق رياست باشد ، نجات نمىيابد .

حاجت

خليل بن احمد گويد : كسى به نياز خود نمىرسد مگر اينكه از آنچه بدان نياز ندارد باخبر باشد .

زمان سفر

زمخشرى در ربيع الابرار گويد : عيسى عليه السلام از ازدواج كردن يا سفر در زمانى كه ماه در محاق است و يا زمانى كه ماه در برج عقرب است ، كراهت داشت . گويند
زندگانى چيست مردن پيش دوست * اين گروه زندگان دل مرده‌اند
خسرو
شايد كه مى بخندد بروزگار خسرو * آنكس كه ديده‌باشد رخساره‌اى چنان را
ولى دشت بياضى
چون او نه بحس دل‌ربايى بوده * چون من نه بعشق مبتلايى بوده
او در پى صلح بوده و من غافل * گستاخى آرزو زجايى بوده
خواجه حسين ثنايى
اى مايه ناز جمله كار تو خوش است * مانند بهار روزگار تو خوش است نا ديدن و ديدن رخت هر دو نكوست * خشم تو و مستى خمار تو خوش است
حيرتى
گل همان به كه بهر حرف نيندازد گوش * ورنه درد دل مرغان چمن بسيار است
خواجه عصمت
آفتابيست قبول نظر اهل كمال * كه به يك تابش او سنگ شود صاحب حال تا ز گرد ره مردى نكنى سرمه‌ى چشم * از پس پرده‌ى غيبت ننمايند جمال هر كه خاصيت اكسير محبت دانست * به يكى عشوه گرو كرد همه منصب و مال آرزومند وصاليم خدا را مپسند * ما چنين تشنه و درياى كرم مالامال
گويم
نمودم باغبان را سرو ازو جستم نشان تو * كه نامد اين چنين نخلى بكشت بوستان تو