تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 683

مساهمون:

ص٦٨٣
از گريه دو چشم من فراهم نامد * وز خنده لبان من زهم باز نشد
*
در ديده‌ى روزگاريم بايستى * يا با غم من صبر بهم بايستى اندازه غم چو عمر كم بايستى * يا عمر به اندازه‌ى غم بايستى
*
شد شهره به‌عشق رهنمون دل من * تا كرد پر از غصه درون دل من
زنهار اگر دلم نماند روزى * از ديده طلب كنيد خون دل من
*
دل بى تو مرا يك نفس آسوده نديد * وز هجر تو جز خسته و فرسوده نديد تا خاك ترا بكاه گل نندوند * خورشيد كسى بكه گل اندوده نديد

سيد جن

حجاج به يحيى بن سعيد گفت : تو مانند ابليسى ؟ يحيى گفت : تعجب نيست كه امير ، سيد انسان‌ها را تشبيه به سيد جن‌ها كرده‌باشد . حجاج در شگفت شد .

پسر كنيز

عربى به فرزندش در بين گفتگوهايشان گفت : ساكت باش پسر كنيزك . پسر گفت : عذر مادرم پذيرفته‌تر است چرا كه او توجهى به غير از حر نكرد .

بهترين پاسخ

منتصر به ابوالعيناء گفت : بهترين پاسخ چيست ؟ ابوالعيناء گفت : پاسخى است كه باطل‌گو را ساكت و حق‌گو را متحير كند .

دانش حيوانات

ابن عباس گويد : چهارپايان از فهميدن همه چيز جز چهار چيز محروم هستند و آنها عبارتند از : شناخت خدا ، بقاى نسل ، تلاش براى زندگى ، فرار از مرگ .

تسليت صحيح

عربى معاويه را چنين تسليت داد : خدا تو را به‌خاطر نابود شده بركت دهد و به‌خاطر باقى مانده مزد ، ( بارك اللَّه فى الفانى واجرك اللَّه فى الباقى ) . معاويه تصور كرد بر عكس گفته است . عرب گفت : آنچه نزد شماست فانى و آنچه نزد خداست باقى است ،
( ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما