حافظ
بخت ار مدد كند كه كشم رخت سوى دوست * گيسوى حور گرد فشاند ز مفرشم
*
خوش آمد گل و زين خوشتر نباشد * كه در دستت بجز ساغر نباشد
زمان خوشدلى درياب ، درياب * كه دايم در صدف گوهر نباشد
بيا اى شيخ در خمخانهى ما * شرابى خور كه در كوثر نباشد
عجب راهى است راه عشق كانجا * كسى سر بر كندكش سر نباشد
بشو اوراق اگر همدرس مايى * كه علم عشق در دفتر نباشد
كسى گيرد خطا بر نظم حافظ * كه هيچش لطف در گوهر نباشد
بول عجيب
علامه در شرح قانون در بحث بول مىگويد : از ادرارهاى عجيب ، ادرارى است كهمطران در بستان الاطباء آوردهاست و آن ادرار مسعور كه نوعى سم است مىباشد . وقتى اين ادرار در شيشه ريخته شود ، اجزايى كوچك در آن ديده مىشود كه هركه ببيند مىگويد توله سگ بسيار بسيار ريزى است ، وقتى آب در پارچهاى صاف مىشود اثرى از آن پيدا نباشد باز چون داخل ظرف شيشهاى ريخته شود همان اجزاء را بار ديگر مىبينى و اين از عجايب است . نمىتوان براى آن ويژگى فرض نكرد .
خوك و شراب
ابوالعيناء مىگويد : از سوى پادشاه روم كسى به دربار متوكل آمد . چون شراب حاضر كردند ، رومى گفت : چه شد شما مسلمانها را كه در كتاب شما شراب و خوك حرام شدهاست ولى فقط به يكى عمل مىكنيد ؟ به او گفتم : من شرابخور نيستم ، اين پرسش را از كسى ديگر بپرسيد . آن كس پاسخ داد : خوك كه حرام شد مردم به گوشتهاى بهتر از آن چون پرندگان و گوسفند توجه كردند ولى وقتى شراب حرام شد ، چيزى را مثل آن نيافتند تا آن را ترك كنند . ابوالعيناء گفت : از پاسخ او شرمنده شدم و پاسخى نداشتم .
لباس مناجات
عدهاى از ابوداوود كوفى خواستند تا براى كارى به همراه وى نزد شاه بروند . او با لباس مندرس و پاره آماده حركت شد . گفتند : چرا لباسهاى تجملاتى خود را نمىپوشى ؟ گفت :