نخستين حاكمى بودى كه خود بر مذموميت اخلاق و بدى كردارت حكم مىكردى .
حقاً بايد بگويم : دنيا مغرورت نساخته و اين تو هستى كه به آن مغرور شدهاى ؛ در حالى كه پندهاى فراوانى در آن مىيابى و تو را به عدل و انصاف دعوت كردهاست .
دنيا به هشدارهايى كه در بارهى ريختن بلا به جانت و كاستن از نيرو و قدرتت به تو مىدهد راستگوتر و وفادارتر است از اينكه به تو دروغ گويد و يا مغرورت سازد . چه بسيار نصيحت كننده و پند دهندهاى است كه نزد تو متهم است و چه بسيار راستگويانى در بارهى دنيا كه تو آنها را دروغگو مىشمارى . اگر دنيا را از روى شهرهاى ويران شده و خانههاى در هم فرو ريخته بشناسى ، آن را يادآورى كنندهاى دلسوز و واعظى گويا همچون دوستى مهربان كه در رسيدن اندوه به تو بخل مىورزد ، خواهى يافت .
دنيا چه خوب سرايى است ولى براى آنها كه آن را خانه هميشگى ندانند ، و چه خوب محلى است براى كسىكه آن را وطن برنگزيند . سعادتمندان به وسيله دنيا ، در قيامت كسانى هستند كه امروز از زرق و برق آن فرار مىكنند . هنگامى كه نفخهى صور بدمد ، و آشكار گردد و اهل هر معبدى به آن ملحق و بندگان هر معبودى به او بپيوندند و مطيعان به مطاع خود برسند ؛ در آن هنگام نه چشمى بر خلاف حق و عدالت در هوا گشوده و نه قدمى آهسته در زمين جز به حق برداشته شود . و در آن روز چه دليلهايى كه ابطال نمىگردد و چه عذرهايى كه قطع نمىشود ؟ !
بنابراين در جستجوى چيزى باشيد كه عذر خويش را با دليل بيان كنيد و حجت خود را با آن استوار سازيد و آنچه باقى ماندنى است از ميان آنچه باقى نمىماند انتخاب كنيد و وسيلهاى براى سفر آخرت آماده نمائيد و چشم به جرقههاى برق نجات بدوزيد و بار و بنه اين سفر را محكم بر پشت مركبها ببنديد .
تفسير آيه غلمان
در تفسير كشاف ذيل آيه
وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ إِذا رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤاً مَنْثُوراً
« 1 » آمدهاست : خداوند زيبايى غلامان بهشتى و پراكندگى آنان در مجالس اهل بهشت و منازل آنان را به گوهرهاى پراكنده تشبيه كردهاست .
در شب زفاف مأمون با پوران دختر حسن بن سهل بر فرشى زربفت نشسته بود و زنان
هامش
( 1 ) - انسان ، 19 .