تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
مولوى
آفتى نبود بتر از ناشناخت * تو بر يار و نيارى عشق باخت يار را اغيار پندارى همى * شاديى را نام بنهادى غمى اينچنين نخلى كه قد يار ماست * چونكه ما درديم نخلش دار ماست اينچنين مشكين كه زلف مير ماست * چونكه بىعقليم آن زنجير ماست
سنايى
صوفيان در دمى دو عيد كنند * عنكبوتان مگس قديد كنند آنكه از دست روح قوت خورد * كى نمك سود عنكبوت خورد
سنايى
زالكى كرد سر برون ز نهفت * كشتك خويش خشك ديد چه گفت اى همه آن تو چه نو چه كهن * رزق بر تو است هر چه خواهى كن
اوحدالدين كرمانى
آن كس كه صناعتش قناعت باشد * كردار وى از جمله‌ى طاعت باشد
زنهار طمع مدار الا زخدا * كين رغبت خلق نيم ساعت باشد
گويم
جور كم به ز لطف كم باشد * كه نمك بر جراحتم پاشد جور كم بوى لطف آيد از او * لطف كم محض جور زايد ازو لطف دلدار اينقدر بايد * كه رقيبى ازو برشك آيد
اوحدى كرمانى
در خانه دلم گرفت از تنهايى * رفتم به چمن چو بلبل شيدايى چون ديد مرا سرو سهى سر جنباند * يعنى به چه دلخوشى به بستان آيى
مجد همگر
مرا ز روى تعجب معاندى پرسيد * پدر ز روى چه معنى نداشت روح اللَّه جواب دادم و گفتم كه او مبشر بود * با حمد قرشى جمع خلق راز إله مبشر از پى آن تا كه مژده آرد زود * روا بود كه دو منزل يكى كند در راه
عبدى گنابادى
هركه سخن را به سخن ضم كند * قطره‌اى از خون جگر كم كند