مولوى
باده نى در هر سرى شر مىكند * آنچنان را آنچنانتر مىكند
گر بود عاقل نكوتر مىشود * ور بود ديوانه بدتر مىشود
ليك چون اغلب بدند و بد پسند * بر همه مى را محرم كردهاند
حكم اغلب راست چون اغلب بدند * تيغ را از دست رهزن استدند
جامى
مجموعه كونين بآيين سبق * كرديم تفحص ورقاً بعد ورق
حقا كه نخوانديم و نديديم در او * جز ذات حق و شئون ذاتيهى حق
خاقانى
خاقانيا به تقويت دوست دل نبند * وز غصه شكايت دشمن جگر مخور
بر هيچ دوست تكيه مزن كو به عاقبت * دشمن نمايد و نبرد دوستى به سر
گر دوست از غرور هنر بيندت نه عيب * دشمن به عيب كردنت افزون كند هنر
ترسى ز طعن دشمن گردى بلند نام * بينى غرور دوست شوى پست و مختصر
پس دوست دشمن است به انصاف باز بين * پس دشمن است دوست به تحقيق درنگر
گر عقلت اين سخن نپذيرد كه گفتهام * اين عقل را نتيجه ديوانگى شمر
ابوفراس در زندان
محقق تفتازانى در شرح كشاف ذيل آيه
وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ . . .
« 1 » مىگويد :
بنىحمدان سلاطينى خوش چهره ، خوش سخن و سخاوتمند بودند و ابوفراس در فصاحت و بلاغت و اسب سوارى و دليرى بين آنها يكتا بود ، صاحب بن عباد در بارهى امرؤالقيس و نيز ابوفراس گفته بود : سرايندگى به پادشاهى شروع و به پادشاهى پايان يافت .
ابوفراس در ادب به كمال رسيد ، در جنگى اسير روميان شد و سرودههاى زمان اسارت وى رقت و لطافت ويژهاى دارد . . .
امير خسرو دهلوى
گر آسايشى خواهى از روزگار * جمال عزيزان غنيمت شمار
به جمعيت دوستان روى نه * پراكندگان را به يك سوى نه
هامش
( 1 ) - نساء ، 61 .