تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
به دورى مكوش ارچه بدخوست يار * كه دورى خود افتد سرانجام كار اگر جامه تنگست پاره مكن * كه خود پاره گردد چو گردد كهن مزن شاخ اگر ميوه تلخست نيز * خود افتد چو پيش آيدش برگ ريز چو لابد جداييست از بعد زيست * بعمدا جدا زيستن بهر چيست كجا بودى اى مرغ فرخنده پى * چه دارى خبر از حريفان حى بشادى كجا مىگذارند گام * سفر تا چه جايست و منزل كدام فغان زان حريفان پيمان گسل * كه يكره زما برگرفتند دل
گويند
كى بود كه سر زلف ترا چنگ زنم * صد بوسه بر آن لبان گلرنگ زنم در شيشه كنم مهر و وفاى همه را * در پيش تو اى نگار بر سنگ زنم
رشيد وطواط
دور از درت اى شكر لب سيمين بر * از رنج تن و درد دل و خون جگر حاليست كه گر عوض كنم با مرگش * چيز دگرم نهاد بايد بر سر
مولوى
فرخ آن تركى كه استيزه نهد * اسبش اندر خندق آتش جهد چشم خود از غير و غيرت دوخته * همچو آتش خشك و تر را سوخته گر پشيمانى بر او عيبى كند * آتش اول در پشيمانى زند
*
هر چه از وى شاد گردى در جهان * از فراق آن بينديش آن زمان زانچه گشتى شاد بس گر شاد شد * آخر از وى جست و هم چون باد شد از تو هم بجهد تو دل بر وى منه * پيش كو بجهد تو پيش از وى بجه
سعدى
تا سگان را وجوه پيدا نيست * مشفق و مهربان يكديگرند لقمه يى در ميان شان انداز * كه تهيگاه يكدگر بدرند
مولوى
هر بلا كاين قوم را حق داده‌است * زير آن گنج كرم بنهاده‌است لطف او در حق هركه افزون شود * بى شك آنكس غرقه اندر خون شود
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 66 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى