سالك ، عرفان
سالك اگر از هر امر دنيايى كه او را از هدف دور مىسازد ، پرهيز كند ، و از هرآنچه به ذهن او رسد پرهيز نمايد ، به صفت ورع و زهد و تقوى آراسته شدهاست . پس او بايد همواره نفس خود را در كارهاو سخنانش محاسبه كند و او را متهم نمايد در كوتاهى از هرچه به او فرمان دادهاست . اگر او كاملًا مواظب بود و در راه محبوب احساس ناراحتى نكرد . باطن او نورانى شده و برق غيب بر او ظاهر مىشود و باب ملكوت بر او باز مىشود و پى در پى مكاشفه براى او حاصل شود .
او امور غيبى را در صورت مثالى مىبيند . و اگر ذرهاى از آنها را بچشد به گوشهگيرى و خلوت و ذكر و مواظبت بر طهارت كامل و عبادت و مراقبه و دورى از مشاغل دنيوى حسى و توجه دادن باطن به خدا به طور كامل روى مىآورد در اين صورت براى او حالت وجد و مستى و شوق و ذوق و محبت و شيفتگى و عشق پيش مىآيد . و او را پى در پى محو مىكند . او را نائب نفس خويش قرار مىدهد ، معناهاى قلبى را درك مىكند ، حالت مكاشفه براى او پيش مىآيد . علوم دينى و اسرار الهى بر او افاضه مىشود و انوار حقيقت بر او ظاهر مىگردد . البته گاهى اين امور بر او پوشيده مىماند تا اينكه بر اثر خيالات نفسانى باقى بماند و آرامش روانى براى او حاصل شود . اين حالات براى او ملكهى باطنى شده داخل عالم جبروت مىگردد و عقول مجرده و انوار قاهره را مىبيند . و مدبرات كلى را از فرشتگان مقرب كه شيفتهى جمال خدا هستند مىنگرد ، پس از آن انوار سلطان احديت و ساطعههاى عظمت و كبريايى خدا براى او آشكار شود . او ديگر چون غبار پراكنده شده و در شخصيت خود فانى شود و در برابر معبود به تعظيم درآمده و تعيّن او در تعين معبود متلاشى شود و به مقام جمع و توحيد برسد . در اين مقام ، اغيار در نظر او اعتبار شوند . او با نور خود پردهها و حجابها را مىسوزاند و صدا مىزند : ملك از آن كيست ؟ و خودش مىگويد :
. . . لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ .
« 1 »
رتمه
نخى كه به انگشت مىبندند تا چيزى فراموش نكنند رتيمه يا رتمه گويند . شاعر گويد :
وقتى حاجتهاى ما در دل شما نباشد ، نخهاى به انگشت بسته ، سودى به حالمان ندارد .
هامش
( 1 ) - ابراهيم ، 48 .