رجوع اهل اللَّه به او ، كيفيت سلوك مجاهد و رياضت آنان ، و بيان نتيجه همهى كارها و ذكرها در دنيا و آخرت ، به وجهى كه در نفس الامر ثابت است ، و نيز مبادى معرفت و حدود و غايت و اصطلاحات تصوف ، از مسائل تصوف است .
شكر نعمت ، بلا
عارفى گويد : هركس وقت نعمت ، به منعم بنگرد نه نعمت ، نگاه او وقت بلا به بلا دهنده است نه بلا . او در هر دو حال ، غرق ملاحظه حق بوده و متوجه دوست مطلق است و اين از برترين مراتب سعادت مىباشد . هركس عكس اين عمل كند ، در پايينترين درجه شقاوت است او گاه نعمت ، از زوال آن مىترسد و وقت بلا از آمدنش در عذاب است .
محمود شبسترى
ظهور جملهى اشيا به ضد است * ولى حق را نه مانند و نه ند است
چو نبود ذات حق را ضد و همتا * ندانم تا چه گونه دانى او را
چو نور حق ندارد نقل و تحويل * نيابد اندرو تغيير و تبديل
اگر خورشيد بر يك حال بودى * شعاع او به يك منوال بودى
ندانستى كسى كاين پرتو اوست * نبودى هيچ فرق از مغز تا پوست
سعدى
چنين دارم از پير داننده ياد * كه شوريدهاى رو به صحرا نهاد
پدر در فراقش نخورد و نخفت * پسر را ملامت بكردند و گفت
از آنگه كه يارم كس خويش خواند * دگر با كسم آشنايى نماند
بحقش كه تا حق جمالم نمود * دگر هر چه ديدم خيالم نمود
نشد كم كه رو از خلايق بتافت * كه گم كردهى خويش را باز يافت
پراكندگانند زير فلك * كه هم در توان خواندشان هم ملك
قوى بازوانند كوتاه دست * خردمند و شيدا و هشيار و مست
نه سوداى خودشان نه پرواى كس * نه در گنج توحيدشان جاى كس
برآشفته عقل و پراكنده هوش * ز قول نصيحتگر آكنده گوش
تهى دست مردان پر حوصله * بيابان نوردان بىقافله
به دريا نخواهد شدن بط غريق * سمندر چه داند عذاب الحريق
عزيزان پوشيده از چشم خلق * نه زنار داران پوشيده دلق