تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 630

مساهمون:

ص٦٣٠
بديهيات عقل خود كه شاهد بر توست بر اينكه شكر منعم واجب است و دقت كن آيا بين مخلوقان الهى كسى بر تو نسبت به والدين ، نعمتى برتر دارد ؟ و كسى برتر از آنها وجود دارد كه شكر و نيكى نسبت به او را بجا آورى ؟ پس تو تا زمانى كه پدر و مادرت زنده هستند ، با آنان با اجلال و عظمت برخورد نما و مطيع و منقاد آنها باش ، و اگر از دنيا رفته‌اند براى آنها طلب آمرزش كن ؛ حقوقشان را اداء نما ؛ به ديدار آنان برو ؛ به آنها رحم كن ، چنانچه دوست دارى فرزندانت در زمان زندگى و مرگ تو با تو چنين رفتار كنند .

متعلق بسم اللَّه

فخر رازى در باره‌ى متعلق جارومجرور در بسم اللَّه كه مقدم است يا مؤخر ، مىگويد : انتقال از مخلوق به خالق اشاره به برهان « انّ » دارد و نازل شدن از خالق به مخلوق برهان « لم » است و معلوم است كه برهان لم اشرف است . يعنى كسىكه متعلق جارومجرور در « بسم » را مقدم بدارد ، از رؤيت فعل به رؤيت وجوب استعانت به خدا انتقال يافته‌است . كسىكه متعلق را مؤخر از « بسم اللَّه » در تقدير بگيرد ، مثل اين است استعانت به خدا را ديده‌باشد پس به احوال نفس خود پرداخته‌باشد .

پارسايى

احياءالعلوم از يحيى بن معاذ نقل كرده‌است : غذاى زاهد راستگو ، چيزى است كه يافته و لباس او چيزى است كه او را بپوشاند و مسكن او هر جاست كه پيش آيد . دنيا ، زندان او ؛ خلوت ، مجلس او ؛ قبر ، خوابگاه او ؛ عبرت ، فكر او ؛ قرآن ، سخن او ؛ پروردگار ، انيس او ؛ ياد خدا ، رفيق او ؛ زهد ، قرين او ؛ غم ، مقام او ؛ حياء ، شعار او ؛ گرسنگى ، خورش او ؛ حكمت ، كلام او ؛ خاك ، فراش او ؛ تقوى ، توشه‌ىاو ؛ سكوت بهره‌ىاو ؛ صبر ، تكيه گاه او ؛ توكل ، كفايت او ؛ عقل ، راهنماى او ؛ عبادت ، حرفه‌ى او و بهشت ، آرزوى اوست .

عقل و زمانه

ابوتمام سروده‌است كه : خرد رهبر و روزگار مربى من است . اين دو چنان ظلمتى را از من گرفتند كه پير جهان ديده شدم .
احاولت ارشادى و عقلى مرشدى * ام استمت تأديبى و دهرى مؤدبى هما اظلما حالى ثمة اجليا * ضلاميهما عن وجه امرد اشيب
ضمير درهما به عقل و زمانه برمى گردد و مقصود از هر دو حال ، حال فقر و غنى ، صحت و مرض ، دشوارى و آسانى و مانند اينها است . اينكه ظلم را به عقل و زمانه نسبت داده چون