عاقل با عقل از لذت دنيا لذت نمىبرد و زمانه با خردمند سر ناسازگارى دارد .
گويند
از باغ جنان فتاده در دام عذاب * آدم ز پى گندم و من بهر شراب
مرغان بهشتيم عجب نبود اگر * او از پى دانه رفت و من از پى آب
*
خاك رهش بهمردم آسوده كى دهند * كين توتيا بهمردم بىخواب مىدهند
*
غم با من و من با غمش خو كردهام اى مدعى * لطفى ببايد كردن و ما را بهم بگذاشتن
*
ز يمن عشق بر وضع جهان خوش خندهها كردم * معاذاللَّه اگر روزى بدست روزگار افتم
ارزش كار
حكيمى گويد : ارزش نزد كشاورزان در كمك به كار آنها و ارزش نزد بازرگانان در كمك به اموال آنها و ارزش نزد پادشاهان كمك به راى آنها و ارزش نزد دانشمندان در كمك كردن به حكمت خدايى آنها و ارزش مشترك بين هر چهار صنف در اصلاح معاش و معاد است .
نظامى
مخور بسيار چون كرمان بىزور * به كم خوردن كمر بر بند چون مور
حرام آمد علف تاراج كردن * بدار و طبع را محتاج كردن
مخور چندان كه خرما خوار گردد * گوارش در دهن مردار گردد
چو باشد خوردن نان گل شكروار * نباشد طبع را با گل شكر كار
جهان زهر است و زهر تلخناكش * به كم خوردن توان رست از هلاكش
*
قرص جوى ميشكن و مىشكيب * تا نخورى گندم آدم فريب
تا شكمى نان و كفى آب هست * كفچه مكن بر سر هر كاسه دست
آن خور و آن پوش چو شير و پلنگ * كاورى آن را همه روزه بهچنگ
نانخورش از سينه خود كن چو آب * وز جگر خويش چو آتش كباب