تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 632

مساهمون:

ص٦٣٢
گر دل خورسند نظامىتر است * ملك قناعت به تمامىتر است
*
اگر باشى به تخت و تاج محتاج * زمين را تخت كن خورشيد را تاج به‌خورسندى برآور سر كه رستى * بلاى محكم آمد خود پرستى در اين هستى كه يا بى نيستى زود * نبايد شد به هست و نيست خشنود لباسى پوش چون خورشيد و چون ماه * كه باشد تا تو باشى با تو همراه جهان چون مار و افعى پيچ پيچ است * مخواه از وى كه در دست هيچ است
*
خورسندى را به‌طبع در بند * مىباش بدانچه هست خرسند اجرت خور دسترنج خود باش * گر محتشمى به گنج خود باش نزديك رسيد كار مىساز * باگردش روزگار مى ساز جز آدميان هر آنچه هستند * بر شقه قانعى نشستند در جستن رزق خود شتابند * سازند بدان قدر كه يابند آنگاه رسى به سربلندى * كايمن شوى از نيازمندى خرسند هميشه نازنين است * خرسندى را ولايت اينست از بندگى زمانه آزاد * غم شاد به او و او به غم شاد