گويند
از ذوق صداى نايت اى رهزن هوش * وز بهر نظارهى تو اى مايهى هوش
چون منتظران بهر زمانى صد بار * جان بر در چشم آيد و دل بر در گوش
فتق
علامه در شرح اسباب از ابوسهل مسيحى نقل مىكند كه : مردى از شام به بيمارى فتق دچار شد . بيضه وى چنان بزرگ شده بود كه در كيسهاى به اندازه پشتى جاى داده بود به طورى كه توان حركت را از او گرفته بود . به بيمارستان آمد و از جراح معالجه خود را طلب كرد . طبيبان بهخاطر ترس از مرگ وى ، از معالجهاش پرهيز كردند . وى به دستگاه قضاوت شكايت برد و آنان اطباء را موظف به عمل جراحى كردند ، اطباء بيضههاى او را بريدند و او پس از مدتى از دنيا رفت ، وزن بيضههاى او هفده رطل دمشقى بود ، هر رطل ششصد درهم است .
سعدى
نكويى با بدان كردن وبالست * ندانند اين سخن جز هوشمندان
ز بهر آنكه با گرگان نكويى * ستمكارى بود بر گوسفندان
نظامى
در سر كارى كه درآيى نخست * رخنهى بيرون شدنش كن درست
تا نكنى جاى قدم استوار * پاى منه در طلب هيچ كار
چارهى دين ساز كه دنيات هست * تا مگر آن نيز به يارى بهدست
اى كه ز امروز نهاى شرمسار * آخر از آن روز يكى شرم دار
قلب مشو تا نشوى وقت كار * هم ز خود و هم ز خدا شرمسار
مست چه خسبى كه كمين كردهاند * كارشناسان نه چنين كردهاند
چون تو خجل وار برآرى نفس * فضل كند رحمت فرياد رس
خويشتن آراى مشو چون بهار * تا نكند در تو طمع روزگار
*
عيب جوانى نپذيرفتهاند * پيرى و صد عيب چنين گفتهاند
فارغى از قدر جوانى كه چيست * رو كه بر اين غفلت بايد گريست
شاهد باغ است درخت جوان * پير شود بشكندش باغبان