تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١
و نسيتنى و حنثت فى * ايمانك زورالفواجر و نكحت غادرة اخى * صدق الذى سماك غادر لايهنك الالف الجديد * ولا تدر عنك الدوائر ولحقتنى قبل الصباح * وصرت حيث غدوت صاير
كنيزك گفت : گمان مىكنم امشب مرگ من است ، هارون او را دلدارى داد ولى او باور نكرد . لرزه‌اى بر اندامش افتاد و مرد .

مسأله فقهى

ابن سماك واعظى شيرين بيان بود . هرچند اطلاعات علمى او كم بود و كلامش به مذاق صوفيه خوش مىآمد ، ولى در مجالس او بسيارى مىنشستند . روزى در مجلس وعظ ، طلبه‌اى كاغذى به او داد ، ابن‌سماك آن را باز كرد ، ديد استفتاء شرعى است و نوشته‌است : علماء در باره‌ى مردى كه از دنيا رفته و ورثه‌اى به شرح ذيل دارد چه مىگويند و تركه چگونه تقسيم شود . . . ؟ ابن‌سماك وقتى ديد پرسش در باره‌ى ارثيه است با خشم كاغذ را بر زمين انداخت و گفت : سخن ما مطابق مرام قومى است كه وقتى بميرند ؟ چيزى به جاى نمىگذارند ، حاضران از حاضرجوابى او در شگفت شدند .

تضمين خدا و انسان

كسى از پارسايى خواست موعظه‌اى كامل و محقر بيان كند ، پارسا گفت : به آنچه كه تضمين آن به خدا داده‌اى مشغول باش ، و آن توجه كامل به خدا است ، و آنچه كه خدا براى تو تضمين كرده ، ترك كن ، و آن طلب روزى است . يكى از حاكمان به كبوتر بازى علاقه‌اى بسيار داشت . روزى با دربان خود كه او هم كبوتر باز بود ، مسابقه كبوتر بازى دادند . وى به وزير نوشت كه بنگرد كبوتر شاه زودتر به مقصد رسيده‌است يا كبوتر دربان ؛ وزير در فكر بود كه چگونه به شاه بنويسد كبوتر دربان زودتر رسيده‌است ، لذا نوشت : اى بزرگى كه بر هر تلاشگرى چيره است . كبوتر تو پيش گرفت و زمانى كه وارد شهر شد ، كبوتر دربان در پيشگاهش بود . شاه خرسند شد و جايزه داد .
ياايهاالمولى الذى جده * لكل جد قاهر غالب طايرك السابق لكنه * اتى و فى خدمته حاجب

جمال و كمال

بشر بن مفضل حكايت كرده‌است كه : با حاجيان بوديم و به روستايى رسيديم ، گفتند زنى
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 601 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى