عشق
گفتهاند : عربى باديه نشين ديدم كه عاشق زنى عربى شدهبود و به سختى در پى او بود . زن به بيابان براى قضاى حاجت رفت و ادرار كرد و برخاست . عاشق در پى او شد و آلت تناسلى خويش را به بول زن مىماليد و خطاب به او مىگفت : اگر گوشت نصيب تو نشد لااقل ، آبگوشت نصيب تو شد .
نظامى
معرفت از آدميان بردهاند * آدميان را زميان بردهاند
با نفس هركه برآميختم * مصلحت آن بود كه بگريختم
سايهى كس فرهمايى نداشت * صحبت كس بوى وفايى نداشت
صحبت نيكان ز جهان دور گشت * شان عسل خانهى زنبور گشت
معرفت اندر گل آدم نماند * اهل دلى در همه عالم نماند
در كتاب خسرو شيرين در باره عشق گويد :
*
فلك جز عشق محرابى ندارد * جهان بىخاك عشق آبى ندارد
غلام عشق شو كانديشه اينست * همه صاحبدلان را پيشه اينست
جهان عشق است و ديگر زرق سازى * همه بازيست الا عشق بازى
كسى كز عشق خالى شد فسردهاست * گرش صد جان بود بىعشق مردهاست
مبين در عقل كان سلطان جان است * قدم در عشق نه كان جان جانست
در كتاب ليلى و مجنون نيز گفته است :
*
چون عشق سرشته شد بهگوهر * چه باك پدر چه بيم مادر
پند ار چه هزار سودمند است * چون عشق آيد چه جاى پند است
در عشق شكستگى كند سود * خورشيد بهگل نشايد اندود
عشقى كه نه عشق جاودانى است * بازيچهى شهوت جوانى است
عشق آينهى بلند نور است * شهوت ز حساب عشق دور است
در خاطر هركه عشق ورزد * عالم همه حبهاى نيرزد
چون عاشق را كسى بكاود * معشوق از او برون تراود