تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤

عشق

گفته‌اند : عربى باديه نشين ديدم كه عاشق زنى عربى شده‌بود و به سختى در پى او بود . زن به بيابان براى قضاى حاجت رفت و ادرار كرد و برخاست . عاشق در پى او شد و آلت تناسلى خويش را به بول زن مىماليد و خطاب به او مىگفت : اگر گوشت نصيب تو نشد لااقل ، آبگوشت نصيب تو شد . نظامى
معرفت از آدميان برده‌اند * آدميان را زميان برده‌اند با نفس هركه برآميختم * مصلحت آن بود كه بگريختم سايه‌ى كس فرهمايى نداشت * صحبت كس بوى وفايى نداشت صحبت نيكان ز جهان دور گشت * شان عسل خانه‌ى زنبور گشت معرفت اندر گل آدم نماند * اهل دلى در همه عالم نماند
در كتاب خسرو شيرين در باره عشق گويد : *
فلك جز عشق محرابى ندارد * جهان بىخاك عشق آبى ندارد غلام عشق شو كانديشه اينست * همه صاحبدلان را پيشه اينست جهان عشق است و ديگر زرق سازى * همه بازيست الا عشق بازى
كسى كز عشق خالى شد فسرده‌است * گرش صد جان بود بىعشق مرده‌است مبين در عقل كان سلطان جان است * قدم در عشق نه كان جان جانست
در كتاب ليلى و مجنون نيز گفته است : *
چون عشق سرشته شد به‌گوهر * چه باك پدر چه بيم مادر پند ار چه هزار سودمند است * چون عشق آيد چه جاى پند است در عشق شكستگى كند سود * خورشيد به‌گل نشايد اندود عشقى كه نه عشق جاودانى است * بازيچه‌ى شهوت جوانى است عشق آينه‌ى بلند نور است * شهوت ز حساب عشق دور است در خاطر هركه عشق ورزد * عالم همه حبه‌اى نيرزد چون عاشق را كسى بكاود * معشوق از او برون تراود
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 604 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى