تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠
رسيد و آيه
إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ
را خواند ، جمع لوزينه‌هاى وى بيست شد . ديوانه
يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ
خواند و امير گفت : طبق را به او بدهيد . ديوانه گفت : اگر طبق را نمىدادى
مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ
مىخواندم و صد هزار طلب مىكردم .

ادب علنى

هشام بن عبدالملك به معلم فرزندش گفت : وقتى از او كلمه‌اى اشتباه شنيدى ، او را در مجلس و حضور من تأديب نكن . ممكن است در ذهنش بماند و بيشتر از اشتباه خود از آن ياد كند ، وقت خلوت او را ادب كن . جامى
بهانه سازم و سويش روم ولى چو بپرسد * چكار آمده‌اى كم كنم بهانه خود را

عهد شكنى

در كتاب تاريخى ديدم هادى عباسى كنيزى به نام غادر داشت ، بسيار زيبا و اديب و لطيف بود و از همه‌ى خوانندگان بهتر ترانه مىخواند و هادى فريفته او شده بود . شبى كه همان كنيز نديم او بود و ترانه مىخواند ، رنگ چهره هادى تغيير كرد . كنيز پرسيد چه شده ؟ گفت : هم اكنون به‌خاطرم خطور كرد كه مرده‌ام و برادرم هارون به جاى من نشسته است و تو با او هستى . كنيزك گفت : پس از تو خدا مرا زنده ندارد ، و در پى رفع اين خيال از ذهن او شد . هادى گفت : بايد سوگند ياد كنى كه پس از من با او خلوت نكنى . كنيزك سوگند و عهد غليظ ياد كرد . هادى سپس نزد هارون رفت و گفت : بايد سوگند ياد كنى كه پس از من با غادر خلوت نكنى و او سوگند ياد كرد و عهد نمود . چند ماه نگذشت كه هادى مرد و هارون خليفه شد و غادر را خواست و او حاضر شد و فرمان داد نديم او شود . غادر گفت : امير با آن قسمها و عهدها چه مىكند ، هارون گفت : كفاره آنها را از تو و خودم داده‌ام و با او خلوت كرد و به شدت به او ميل پيدا كرد و بى او لحظه‌اى آرام نبود . در يكى از شبها كه كنيزك در كنار هارون خوابيده بود ، سراسيمه از خواب برخواست ، هارون پرسيد چه شده ؟ كنيزك گفت : برادرت را بخواب ديدم كه چند بيت شعر به من خطاب كرد كه : عهدم را مخالفت كردى پس از اينكه به قبر رفتم ، عهد مرا فراموش كردى و همبستر برادرم شدى ، حيله كردى و درست انتخاب كرده كسىكه اسم تو غادر يعنى حيله گر گذاشته‌است . آرزو دارم اين همبسترى دوامى نداشته‌باشد و چرخ زمانه به نفع تو نگردد و پيش از صبح نزد من در قبر آيى .
اخلفت عهدى بعد ما * جاورت سكان المقابر