تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
چمن چگونه برآراست قامت عرعر * صبا چگونه به پيراست طره‌ى شمشاد دلم چه مايه جگر خورد تا بدانستم * كه آدمى ز چه پيدا شد و پرى ز چه زاد و ليك هيچم از اين در عراق حاصل نيست * خوشا فسانه‌ى شيرين و قصه‌ى فرهاد تنعمى كه من از فضل در جهان ديدم * همان جفاى پدر بود و سياى استاد امل ز رغبت او در سخا همى نازد * چو دايگان عروس از حريصى داماد

دنيا

سليمان بن داود عليهما السلام از كنار درختى گذشت كه پرنده‌اى بر آن آواز مىخواند ، سليمان به يارانش گفت : مىدانيد چه مىخواند ؟ گفتند : خدا و رسولش داناتر است . سليمان گفت : مىگويد : اكنون نصفى از يك خرما خوردم ، خاك بر سر دنيا .

اخلاص

عارفى گويد : وقتى ظاهر و باطن آدمى مساوى شود ، نشانه انصاف است و چون باطنش بهتر باشد ، نشانه فضيلت است و اگر ظاهرش بهتر باشد نشانه هلاكت است . جامى
صيد جويى بدشت دام نهاد * آهوى وحشيش بدام افتاد بست پايش چو بود در دل وى * كه برد زنده تا نواحى حى نا نهاده ز دشت پا بيرون * شد دوچار وى از قضا مجنون ديد آن پاى بسته آهو را * از دل خسته خواست آه او را گفتش اين صيد را چه آزارى * دست و پا بسته‌اش چرا دارى او به صورت مشابه ليلى است * گر بليلى ببخشيش اولى است نرگسش را نداده سرمه جلى * ورنه بودى بعينه او ليلى گردنش را نسوده عقد گهر * ورنه ليلى بدى همه يكسر خواند از شوق يار فرزانه * صد از اينسان فسون و افسانه