دانش خدا
بوعلى در رسالهاى در بارهى علم خدا مىنويسد : علم همان حصول صورت معلوم است كه مثال مطابق امر خارجى است . صورت معلومات پيش از وجود در علم او بودهاست اين صورتها در موضوع ديگرى حاصل نمىشود چون مستلزم دور و تسلسل باطل است . و نيز مراد صور ( مثل ) افلاطونى نيست كه ما نپذيرفتيم و نيز صور موجودات خارجيه نيست ، زيرا علم همان صورت است و وجود خارجى ندارد . چون اين احتمالات در بارهى علم خدا صحيح نيست بايد بگوئيم علم خدا در صقع ربوبيت است .
اگر اين مطلب قابل درك نبود ، باكى نيست چرا كه عظمت آن علم برتر از آن است كه در ادراك آيد ، و راهى به اين شناخت وجود ندارد و آدمى نبايد خود را به زحمت اندازد در مسيرى كه فرشتگان مقرب و انبياء و اولياء درماندهاند از وصول به آن ، مگر كسىكه خدا بر او تفضلى كند . اگر مىخواهى پرتوى از آن علم را دريابى ، بايد مجاهده كنى ، و در خلوتها تفكر نمايى ، و لايههاى قلب خود را از هرچه غير اوست خالى سازى تا حادثهاى اتفاق افتد و تو به آن اطمينان يا بى .
گويند
خواجه را بين كه از سحر تا شام * دارد انديشهى شراب و طعام
شكم از خوشدلى و خوشحالى * گاه پر مىكند گهى خالى
فارغ از خلد و ايمن از دوزخ * جاى او مزبله است تا مطبخ
نظامى
همه ساله نباشد كامكارى * گهى باشد عزيزى گاه خوارى
نماند جاودان طالع به يك خوى * نماند آب دايم در يكى جوى
درين صندل سراى آبنوسى * گهى ماتم بود گاهى عروسى
بهجايى بانگ مطرب مىكند ساز * بجايى مويهگر بردارد آواز
بسا رخنه كه اصل محكمىهاست * بسا آن ده كه در وى خرمىهاست
فلك چون كارسازىها نمايد * نخست از پرده بازيها نمايد
بسا قفلى كه بندش ناپديد است * چو وابينى نه قفل است آن كليد است
گويند
خواجه پندارد كه دارد حاصلى * حاصل خواجه بجز پندار نيست