تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 595

مساهمون:

ص٥٩٥

ريا

در نهج‌البلاغه امام على عليه السلام آمده‌است : خدايا من پناه مىبرم به تو از اينكه ظاهرم را در برابر مردم خوب جلوه دهى و باطن زشت مرا بپوشانى ، تا رياكار شوم و كارى كنم كه تو از زشتى آنها باخبرى ، مردم مرا به حسن ظاهر شناسند و تو به‌خاطر اعمال در خفايم از من غضب كنى ، به مردم نزديك شوم و از تو دور گردم .

واليس

مردم ، واليس از حكماى زمان خود را ، ديوانه مىخواندند . وى مىگويد : دوستى ثروت ميخ شرارت است و دوستى شر ميخ عيب‌ها است . از او در پيرى پرسيدند : چگونه‌اى ؟ در پاسخ گفت : كم كم مىميرم . از او پرسيدند از سلاطين ايران و يا روم ، كدام بهترند ؟ گفت : هر كدام كه جلو خشم خود را بگيرد . وى مىگفت : اگر دنيا به كسىكه از او فرار مىكند ، دست يابد ، او را مجروح مىكند و اگر به كسى كه وى طالب دنيا است ، دست يابد ، او را هلاك مىكند . به او گفتند : سلطان تو را دوست دارد . گفت : غنىتر از او ( خدا ) ، ملك را دوست دارد ؟ مىگويد : حق نفس خود را ادا كن چرا كه حق دشمن تو است و با تو مخاصمه كند ، اگر حق آن را نپردازى .

پادشاهى

حكيمى گفته است : سلطان چون كوه صعب العبورى است كه ميوه‌هاى خوب و حيوانات درنده دارد . بالا رفتن دشوار و جاى گرفتن دشوارتر است .

ياران پادشاه

نيز گفته‌اند : دوستان سلطان چون گروهى هستند كه از كوه بالا رفته و به زير افتاده‌اند ، هر كه بالاتر است به هلاكت نزديك‌تر است . ظهير فاريابى
مرا ز دست هنرهاى خويشتن فرياد * كه هر يكى بدگر گونه داردم ناشاد تنم گداخته شد در عنا چو موم از فكر * كه آتش از چه فتاد است در دل فولاد
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 595 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى