تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 592

مساهمون:

ص٥٩٢
*
چشم عبرت بين چرا در قصر شاهان ننگرد * تا چسان از حادثات دور گردون شد خراب پرده دارى مىكند بر طاق كسرى عنكبوت * جغد نوبت مىزند بر قلعه‌ى افراسياب
*
خوبى همين كرشمه و ناز و خرام نيست * بسيار شيوه‌هاست بتان را كه نام نيست
*
خاموش شد عالم به شب تا چست باشى در طلب * زيرا كه بانگ و عربده تشويش خلوت خانه شد
مولوى
جانها را بسته‌اند از آب و گل * چون رهند از آب و گلها شاد دل در هواى عشق حق رقصان شوند * محو قرص بدر بىنقصان شوند چون نقاب تن رود از روى روح * از لقاى دوست يابد صد فتوح مىزند جان در جهان آبگون * نعره‌ى يا ليت قومى يعلمون
گويم *
در اول چو خواهى كنى مال جمع * بسى رنج بر خويش بايد گماشت پس از بهر آن تا بماند بجاى * شب و روز مىبايدش پاس داشت وز اين جمله اين‌حال مشكل‌تر است * كه آخر به حسرت ببايد گذاشت
گويم *
ملك ملك اوست او خود مالكست * غير ذاتش كل شىء هالك است هالك آمد پيش وجهش هست و نيست * هستى اندر نيستى خود طرفه‌ايست
گويند
خاطرم جمع است از بدگويى دشمن كه يار * گوش بر حرفش نيندازد چو نام من برد