خدا را بشناسى و بدانى او مسبب الاسباب و ايجاد كننده همه چيز است .
در دست ديگرى نوشته شده بود : پيش از اينكه خدا را بشناسم ، تشنه كام بودم و چون او را شناختم بدون آب سيراب شدم . خداوند بالاتر از سخن هر حكيمى مىفرمايد : بگذار مردم به بازى خود سرگرم باشند
. . . ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ .
« 1 » يعنى بايد خدا را چنان كه شايسته است بشناسى . البته مراد از شناخت ، شناخت زبانى نيست ، چرا كه معرفت زبانى اگر با معرفت باطنى و قلبى همراه نباشد ، مؤثر نخواهد بود . رسول خدا عليه السلام مىفرمايد :
هركس خالص و مخلص بگويد لا إله الا الله ، داخل بهشت گردد .
من قال لا إله الا الله خالصاً و مخلصاً دخل الجنه .
سزاوار است آدمى دانش خود را با عمل توأم كند ، چرا كه علم بىعمل ، بستر گناه است . بههمين جهت است كه ياد ايمان بدون عمل صالح نشايد . خدا مىفرمايد :
إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ . . .
« 2 » ، حكيمان گويند دانش پايه و عمل به آن ساختمان است . بديهى است پايه بىساختمان باطل است .
حكيمى به مردى كه دانش بسيار مىاندوخت و به آن عمل نمىكرد ، گفت : اى مرد وقتى عمر خود را در جمع آورى اسلحه از بين مىبرى ، كى جنگ مىكنى ؟
شوخى بىجا
شاعرى در نكوهش شوخى آوردهاست : با مردان شوخى نكن كه شوخى اميد سلامت در آن نيست ، جراحت لسان را بايد بهخاطر آورى كه چه بسا از حرفى ، خونى جارى شود .
لا تمزحن الرجال ان مزجوا * لم ارقوا ما تمازحوا سلموا
فالجرح جرح اللسان تعلمه * و رب قول سيل منه دم
گويند
هر چه آن پيشم نهاده دست عقل و حس و وهم * كبريايش سنگ بطلان اندر آن انداخته
حكومت
عدهاى از خواص مأمون در بيمارى كه به همان جان داد به عيادت او رفتند . وى دستور داده بود كه بسترى از سرگين حيوانات فراهم كنند و بر آن خاكستر پهن نمايند . وى بر آن
هامش
( 1 ) - انعام ، 91 .
( 2 ) - فاطر ، 10 .