مىغلطيد و مىگفت : اى كسىكه حكومتش زايل نمىشود ، ببخش آنكه حكومتش زايل شد ، همين را مىگفت تا از دنيا رفت .
توحيد
صاحب منازلالسائرين در ميان درجه سوم توحيد يعنى توحيد خاصالخاص گفته است :
توحيدى است كه خدا آن را مخصوص خود گردانيدهاست و خود مستحق آن است ، اسرارى از آن توحيد را در سرير برگزيدگان خود دميدهاست و از بقيهى انسانها محفوظ داشتهاست و آنان را از رسيدن به آن درمانده نمودهاست . بهترين اشاره به اين توحيد اين است كه آن كلامى رمزى است با اينكه همين رمز علتى است كه توحيد بدون اسقاط آن رمز صحيح نيست . اين جمله مهمى است كه علما به اطراف آن اشاره نموده و ويژگيهايى براى آن بيان كردهاند . البته اين توحيد خارج از عبارت و صفت و اشارت است و استفاده از آن سخت است كه اصحاب رياضت و صاحبدلان را بدان راه است . متكلمان در مقام عينالجمع به آن نگاه خاص دارند و با اشاره از آن حرف مىزنند چه اينكه زبان از بيان آن عاجز است و اشارهاى به آن نرسد .
مولوى
در عدم ما مستحقان كى بديم * كه برين جان و بر اين دانش زديم
ما نبوديم و تقاضامان نبود * لطف تو ناگفتهى ما مىشنود
دنيى و عقبى حجاب عاشق است * ميل آنها كى ز عاشق لايق است
عطار اشعار زير را سروده كه شاهد آيه شريفه
لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ
« 1 » است .
عطار
وى در استشهاد به آيه شريفه
لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ
مىگويد :
كشتى آورد در دريا شكست * تختهاى زآنجمله بر بالا نشست
گربه و موشى چو بر آن تخته ماند * كارشان با يكديگر ناپحته ماند
نه ز گربه موش را روى گريز * نه بموش آن گربه را چنگال تيز
هر دوشان از هول درياى عجب * در تحير باز مانده خشك لب
در قيامت نيز اين غوغا بود * يعنى آنجا نه تو و نه ما بود
هامش
( 1 ) - عبس ، 37 .