فخر رازى در باب هشتم از تفسير فاتحه مىنويسد : ما در كتابهاى عزائم با ذكرهايى مواجه مىشويم كه معناى آنها را نمىدانيم . گاهى نوشتن آنها هم معلوم نيست . لازم است ذكرهاى معلوم نسبت به اذكار مجهول ، بيشتر قرائت شوند . البته ممكن است كسى بگويد :
بيشتر مردم توان درك فهم اين اذكار را ندارند ، وقتى اين اذكار معلومه را خواندند و ظاهر آن را فهميدند ، چون نفس قوى الهى ندارند كه حقايق آنها را دريابند ، تأثيرپذير نمىشوند و نفوس آنها از ماديات خارج نمىشود و توانى براى فهم اذكار در خود نمىبينند . ولى اگر به كلمات مجهوله توجه كنند و معناى آنها را نفهمند ، در اين صورت چون مىپندارند اين كلمات همان كلمات الهى است ، ترسى بر آنها چيره مىشود و حاصل آن رغبتى براى فهم آن كلمات مىباشد و همين امر ، نيرويى در تأثير آن الفاظ در آنها ايجاد مىكند . اين همان علتى است كه ما را وادار مىكند كه اين اذكار را بخوانيم .
ترك امام على عليه السلام
راغب در الذريعه مىنويسد : از سلمة بن كميل پرسيدند : چرا مردم دست از على برداشتند ، در حالى كه وى در هر خيرى ، دندان قاطعى بود ؟ گفت : چون نور چشم مردم كوتاهتر بود از نور او و مردم به هم شكلهاى خود متمايلتر هستند .
تزكيه
حكيمى گويد : قلبهايتان را كه معبر فرشتگان است ، قبر حيوانات هلاك كننده قرار ندهيد .
صالح
گر يار و دوست منع كنندم ز عشق او * دشمن هزار مرتبه برتر ز يار و دوست
سعدى
شنيدم كه وقتى سحرگاه عيد * ز گرمابه بيرون شدى بايزيد
يكى طشت خاكسترش بىخبر * فرو ريختند از سرايى به سر
همى گفت ژوليده دستار و موى * كف دست شكرانه مالان به روى
كهاى نفس من در خور آتشم * ز خاكسترى روى در هم كشم
ايمان و عمل صالح
گفته شده در معبدى ، مجسمه دو حكيم الهى را ساخته بودند و در دست يكى از آنها برگهاى بود كه نوشته شده بود : اگر كارى را به آخر رساندى ، نپندار تو چنين كردهاى ، تا اينكه