تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 586

مساهمون:

ص٥٨٦
سنايى
شد و بر او تنگ اين جهان سترگ * كه جهان خُرد بود و مرد بزرگ

دانش

حكيمى به دوستانش مىگفت : دانش فراگيريد كه اگر زمانه شما را نكوهش كند ، بهتر از اين است كه به‌خاطر شما نكوهش شود .

ذات

ابوالقاسم عبدالواحد بن على بن برهان گويد : اينكه متكلمان به خدا ، ذات گويند صحيح نيست چون اسامى و صفات خداوند تاء تأنيث نمىپذيرد به‌همين خاطر به خدا علامه نمىگويند ، در حالى كه ذات مؤنث ذو به معناى صاحب است . گويند
غافل مشو كه مركب مردان مرد را * در سنگلاخ باديه پيها بريده‌اند نوميد هم مباش كه رندان جرعه نوش * ناگه به يك خروش به منزل رسيده‌اند

غيبت

گفته‌اند : غيبت تلاش انسان عاجز است . گويند
رفتم بر اسب تا به جرمش بكشم * گفتا كه نخست بشنو اين عذر خوشم نه گاو زمينم كه جهان بردارم * يا چرخ چهارمم كه خورشيد كشم

ديوانه

فضل مافروجى در كتابى كه در محاسن اصفهان نوشته‌است ، آورده‌است : در اصفهان ديوانه‌اى بود شيرين كلام ، زيبا جواب ، روزى در مجلس اميرى حاضر شد و پيراهن او آغشته به مدفوع بود . امير گفت : اين چيست ؟ مجنون گفت : مركب ، بوى خوش لباس نويسنده است . روزى به وى گفتند : چرا نماز نمىخوانى ؟ گفت : زمين باير ، ماليات ندارد . وقتى امير دستور داد پول زيادى از مردم بگيرند تا ديوار شهر را اصلاح كند ، گفت : امير مىخواهد شهر را باغ كند ، چون داخل آن را ويران و ديوار آن را آباد مىكند .

يحيى و عيسى ، خوشحالى

در كتاب انيس‌الخاطر آمده‌است : در ديدار يحيى با عيسى بن مريم عليه السلام يحيى گفت : از