سنايى
شد و بر او تنگ اين جهان سترگ * كه جهان خُرد بود و مرد بزرگ
دانش
حكيمى به دوستانش مىگفت : دانش فراگيريد كه اگر زمانه شما را نكوهش كند ، بهتر از اين است كه بهخاطر شما نكوهش شود .
ذات
ابوالقاسم عبدالواحد بن على بن برهان گويد : اينكه متكلمان به خدا ، ذات گويند صحيح نيست چون اسامى و صفات خداوند تاء تأنيث نمىپذيرد بههمين خاطر به خدا علامه نمىگويند ، در حالى كه ذات مؤنث ذو به معناى صاحب است .
گويند
غافل مشو كه مركب مردان مرد را * در سنگلاخ باديه پيها بريدهاند
نوميد هم مباش كه رندان جرعه نوش * ناگه به يك خروش به منزل رسيدهاند
غيبت
گفتهاند : غيبت تلاش انسان عاجز است .
گويند
رفتم بر اسب تا به جرمش بكشم * گفتا كه نخست بشنو اين عذر خوشم
نه گاو زمينم كه جهان بردارم * يا چرخ چهارمم كه خورشيد كشم
ديوانه
فضل مافروجى در كتابى كه در محاسن اصفهان نوشتهاست ، آوردهاست : در اصفهان ديوانهاى بود شيرين كلام ، زيبا جواب ، روزى در مجلس اميرى حاضر شد و پيراهن او آغشته به مدفوع بود . امير گفت : اين چيست ؟ مجنون گفت : مركب ، بوى خوش لباس نويسنده است .
روزى به وى گفتند : چرا نماز نمىخوانى ؟ گفت : زمين باير ، ماليات ندارد . وقتى امير دستور داد پول زيادى از مردم بگيرند تا ديوار شهر را اصلاح كند ، گفت : امير مىخواهد شهر را باغ كند ، چون داخل آن را ويران و ديوار آن را آباد مىكند .
يحيى و عيسى ، خوشحالى
در كتاب انيسالخاطر آمدهاست : در ديدار يحيى با عيسى بن مريم عليه السلام يحيى گفت : از