فلسفه تصرف كند و آن را مسخر خود نمايد . چرا كه توان امضاء احكام آن را ندارد و احكام آن را نمىتواند اجرا كند . او بهخاطر اضطرابش ، در فلسفه خلل ايجاد مىكند و نظام آن را به هم مىزند . كه اگر كلاغى رهبر مردم شود ، جنبيدن مجوسى خوابآور است .
اذا كان الغراب دليل قوم * فتناوس المجوس لهم مقيل « 1 »
دليل آنچه گفتيم اين است كه علم و عمل محتاج هستند ، آن دو به منزله صورت و ماده هستند . پس همانطور كه صورت بدون ماده وجود ندارد و ماده بىصورت وجودى ندارد ، علم بىعمل هم ضايع و وجود عمل بىعلم هم محال است . چنان كه امام على عليه السلام مىفرمايد :
دانش مقرون به عمل و خواهان آن است ، اگر عمل پاسخ داد ، مىماند و الا كوچ مىكند .
گويند
زمانه داشت ز من كينهى كهن در دل * چو مبتلاى توام ديد مهربان گرديد
سهلست از رقيب تنزل اگر كنى * هر چند دشمن است ببين در پناه كيست
سختى دنيا
ربيع از ابوالعتاهية پرسيد : چگونهاى ؟ پاسخ داد : به خدا در سختى و در پى راه نجات هستم . اف بر اين زمانه كه با من چنان بازى كرد كه موج دريا با غريق .
اصبحت واللَّه فى مضيق * هل من دليل على الطريق
اف للدنيا تلاعبت بى * تلاعب الموج بالغريق
عالم خانه خداست
علاءالدوله سمنانى در يكى از رسالههايش مىنويسد : اينكه گويند بر خدا لازم است اصلح را برگزيند ، نبايد تكفير شود . چون وى به آيه
كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ
« 2 » استدلال كردهاست .
نيز هركه مىگويد بر خدا چيزى واجب نيست ، نبايد مورد اعتراض قرار داد چون وى از هيبت خدا مىترسيدهاست . بنابراين ، سالك هر دو ، راه تربيت يافتگان را يافتهاست . قول سوم در اين مسئله اين است كه بانى اين جهان خداى قادر جبار است . او براى خانهى خود شرّى خلق نكرده چون مخالف حكمت اوست . تو با اينكه موجود نادان و عاجزى هستى ،
هامش
( 1 ) - اين شعر به صورت ديگرى مشهور است كه عبارت است از : اذا كان الغراب دليل قوم ، سيهديهم طريق الهالكينا . يعنى اگر كلاغى رهبر مردم شود ، نهايت كارشان هلاكت است .
( 2 ) - انعام ، 12 .