مطلع شعرى از حافظ فرستاد كه :
مژده اى دل كه مسيحا نفسى مىآيد * كه ز انفاس خوشش بوى كسى مىآيد
نرگس بيت زير را سرود و همراه غلام براى خواجه فرستاد .
تو مسيح و يافث پرسش زتو جان ناتوانم * زفراق مرده بودم نفس تو داد جانم
عزت نفس
كافى از امام باقر عليه السلام نقل كردهاست كه امام خطاب به يكى از دوستان خود فرمود : مأيوس بودن از آنچه در دست مردم است موجب عزّت مؤمن در دينش مىشود .
* مگر اين گفته حاتم را نشنيدهاى كه : اگر درخت نااميدى در دل كاشتى ، ميوه ثروت مىچينى ، خاصه اگر نفس و طمع و فقر باخبر شوند .
اذا ما غرست اليأس الفيته الغنى * اذا عرفته النفس والطمع والفقر
حوادث جوى
هاله ، قوس و قزح ، ستارگان دنباله دار ، نيز قرمزى آسمان و جابجا شدن ستارگان بزرگ ، همه دليل بر حوادث عالم است . همانطور كه اتصالات فلكى نيز بر همين مطلب دلالت مىكند . حكيمان در اين باره كتابها نوشتهاند ، در اين باره كتاب حجيمى از يكى از حكيمان اسلامى ديدم كه به اين حوادث حتى هيجان بادها و بالا رفتن آنها و تأثيرشان در عالم حتى در ايجاد حيوانهاى عجيب و انسانهاى دو سر ، اشاره كردهاست . از اين كتاب برخى چيزها را در كشكول آوردهام .
تواضع
به سقراط گفتند : از كى حكمت در تو اثر كرد ؟ پاسخ داد : از وقتى كه نفس خود را حقير دانستم .
حقارت دنيا
يكى از بزرگان گويد : اگر خواستى حقارت دنيا را بشناسى ، ببين دنيا نزد كيست ؟
طبيعت
گفته شدهاست : طبيعت ، قدرتى الهى است كه در اجسام نفوذ كرده و با تحريك آنها ، آنان را مسخر خود نموده تا آنان را به درجهى كمال معلوم شده براى آنها برساند . برخى نيز گفتهاند : طبيعت ، ارادهى خداست .