خانهاى بنا مىكنى و در اين خانه خلوتگاهى براى خودت ، مهمانخانهاى براى دوستانت ، غرفهاى براى نديمانت ، اتاقى براى همسرت ، مخزنى براى گوهرهاى گرانبها ، جايى براى عطور ، جايى براى نوشيدنىها ، جايى براى داروها ، محلى براى نگهدارى نان ، مطبخى براى پخت غذا ، جايى براى فضولات ، دستشويى براى شستشو ، محلى براى حمام ، اصطبلى براى حيوانات قرار مىدهى . همچنين برخى غلامان را براى همراهى و مجالست و برخى براى انجام كارهاو تهيه غذا و نوشيدنى ، برخى براى پخت و پز غذا و نان ، برخى براى جاروب كردن و پهن كردن بستر ، عدهاى براى آتشدان و برخى مأمور كارهاى حيوانات قرار مىدهى . و كسى به تو اعتراض نمىكند كه چرا اين قسمت را براى دود قرار دادهاى و آن قسمت براى آشغال قرار دادهاى و اين قسمت را براى داروى تلخ گذاشتهاى و اين قسمت را سفيد و مفروش و معطر كردهاى ؟ چرا اين غلام را براى جاروب و روشن كردن آتش معين كردهاى ؟ چرا فلان لباس فاخر را پوشيدهاى ؟ هركه چنين سؤالهايى كند ، تو بر او بهخاطر كمعقلى وى و نيز سبك بودن نظر و غلبه غفلتش مىخندى . تو غلامان را به كارى واداشتهاى كه با استعداد آنها همخوانى داشتهباشد و براى عمران خانهات مفيدترين باشد .
خداوند نيز آنچه مقتضاى هر كسى و هر چيزى است عطا كردهاست و صلاح كار موجودات را در نظر گرفتهاست .
مرگ
بزرگى گويد : گوش خراشهاى دوران سخن گويند ، آيا گوشى هست بشنود ؟ فجايع دنيا بسيار است ، آيا نفسى به پرهيز از آنها خشنود است ؟ طمع و آرزوهاى دروغ بسيار است ، آيا باز هم براى رسيدن به آنها تلاش مىشود ؟ گوش و چشم خود را به كار گيريد . ببينيد و بشنويد ، آيا جز جدايى حس مىكنيد و آيا جز خبر مرگ فلان مىشنويد ؟ پدران بزرگان و فرزندان كوچكان كجا هستند ؟ دوستان كجايند ؟ ثروتمندان كجايند ؟ همه هدف تير دنيايند و مبتلا به آن شدهاند . مردم از ديدارشان محروم شدند ، پريشانى بر آنها سايه انداخته ، اجساد آنها خاك شده و تا قيامت چنيند . چون قيامت رسد ضميرها آشكار و مخفىها نمايان گردد . اگر دو سه روز پس از مرگ قبر را بشكافيد ، مىبينيد چشمها از حدقه بيرون آمده ، صورت تيره شده آشنايان آنها را نشناسند و دوستان هميشگى فرار كنند .
اينان در خوابگاهى خفتهاند كه ديگران پيش از آنان خفته بودند و در گودالى قرار گرفتهاند كه گذشتگان و آيندگان همه جمع شوند .