تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
اگر ترسى از رهزن و باج‌خواه * كه غارت كند آنچه بيند به راه به درويش ده آنچه دارى نخست * كه بنگاه درويش را كس نجست بيا تا نشينيم و شادى كنيم * دمى در جهان كيقبادى كنيم يك امشب ز دولت ستانيم داد * زدى و ز فردا نياريم ياد دلى را كه سرمايه زندگى است * به تلخى سپردن نه فرخندگى است
سعدى
مشو در حساب جهان سخت گير * كه هر سخت‌گيرى بود سخت مير به آسان گذارى دمى بى شمار * كه آسان زيد مرد آسان گذار ز خاك آفريدت خداوند پاك * پس اى بنده افتادگى كن چو خاك ز خاك آفريدت چو آتش مباش * حريص و جهان سوز و سركش مباش چو گردن كشيد آتش هولناك * به بيچارگى تن بينداخت خاك چو آن سرفرازى نمود اين كمى * از آن ديو كردند از اين آدمى فروتر شود هوشمند گزين * نهد شاخ پر ميوه سر بر زمين
مولوى
هزار شب زبراى هواى خود خفتى * يكى شبى چه شود از براى يار مخسب شبى كه مرگ بيايد بعنف در گويد * به حق تلخى آن شب كه ره سپار مخسب

پند

يكى از شناخته شده‌ها گويد : اى مرد دنيا براى اين آفريده شده‌است كه از او بگذرى نه بگزينى ، عبور كنى نه عمران نمايى . گرفتارىهاى بزرگى در پيش دارى ، بگو ببينم براى آنها چه مهيا كرده‌اى ؟ اگر خواهى همنشين بزرگان باشى ، از راحتى دست بردار و با دينداران مجالست كن و از اخلاق و اوصاف آنان بهره گير . اى مسكين تا به كى در از دست دادن غنيمت‌ها هستى و قلبت را در خواسته‌هاى حيوانى صرف مىكنى ؟ اگر نيت درستى دارى به سرانجام خويش بنگر و راه رفته‌ى آنها را سخت نپندار ، از مولاى آنها موفقيت خود را بخواه كه مولاى تو هم هست .

خيار

يكى از صوفيان به بغداد رفت و در كوچه‌هاى بغداد ، خيار فروشى فرياد مىزد كه ده تا خيار به يك درهم . صوفى به صورت خود زد و گفت : وقتى ده تا از خوبها به يك درهم باشد ،