تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
خلق را خالقى است كه مانند آن نيست . او شنواى دانا است . روزى دهنده هر چيز است . بت‌پرست به شفيق گفت : اين حرف تو موافق عمل تو نيست . شفيق پرسيد : چگونه ؟ بت پرست گفت : گمان مىكنى خالق رازق است ولى رنج سفر تا اينجا براى طلب روزى متحمل شده‌اى . شفيق چون اين حرف را شنيد بازگشت و هرچه ثروت داشت ، صدقه داد و تا زمان مرگش ملازم عالمان و زاهدان شد . نظام
خيز و كام دل ازين منزل ويران مطلب * غنچه‌ى عافيت از گلشن دوران مطلب باش قانع بنشان قدم ناقه‌ى صبر * خاك خور خاك در اين راه و ز كس نان مطلب پرده‌هاى دل سودا زده‌ى خونين را * بر سر خار كن و لاله‌ى نعمان مطلب دل پريشان مكن از ژنده‌ى صد پاره‌ى خوش * سر برون آر زدامان و گريبان مطلب
*
گردن چرا نهيم جفاى زمانه * زحمت چرا كشيم بهر كار مختصر دريا و كوه را بگذاريم و بگذريم * سيمرغ وار بحر گذاريم و خشك و تر
يا بر مراد بر سر گردون نهيم پاى * يا مردوار بر سر همت كنيم سر

عشق

كسى از بزرگان نيمروز ( سيستان ) ، عاشق زنى بنام خورشيد شد . روزى به او پيامى رسانيد و او را خواست ، خورشيد شعرى از امير خسرو براى او نوشت كه : امير خسرو
آفتاب نيمروزى و به خدمت كردنت * مىرسد خورشيد اگر در نيمه شب مىخوانيش

اعتماد به دوست

صاحب بن عباد به يكى از دوستانش نوشت : هركه به تو دل بندد چنان است به آب‌نما دل بسته‌باشد و هركه به تو متكى شود چنان پيرمردى است كه به حنا تكيه زده‌است . نه آب‌نما
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 569 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى