آذرى عشق كى توان آموخت * گر چه نزديك عاشقان سپريست
سيد حسن غزنوى
سيرم ز حيات محنت آكندهى خويش * زين روزى ريزهى پراكندهى خويش
صاحب نظرى كن كه به دو بنمايم * صد گريهى زار زير هر خندهى خويش
تفسير هب لى من لدنك ولياً يرثنى
در آيه شريفه
فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا
يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا
« 1 » ، حضرت زكريا عليه السلام از خدا نسلى را تقاضا مىكند كه دانش او را به ارث ببرد ، نه كسىكه مال او را به ارث برد . چه اينكه اموال دنيا نزد انبياء پستتر از آنست كه بر آن بترسند . در آيه و
كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما
« 2 » ، مراد از گنج طلا و نقره نبود ، بلكه كتابهاى علمى بود .
تصريح و كنايه
تعريض بر تصريح از چهار نظر برتر است . اول آنكه : نفس با فضيلت چون ميل دارد خودش معانى را دريابد ، به تعريض بيشتر متمايل است تا اينكه معنا را با تفكر بدست آورد .
دوم آنكه : در تعريض هيبت انسان محفوظ مىماند و هيبت او هتك نمىشود . سوم آنكه :
تصريح جز يك معنا را ندارد ولى تعريض معانى مختلف و راههاى گوناگونى را متحمل است .
بههمين جهت در قرآن ، جواب شرطى كه اقتضاى ثواب و عقاب دارد حذف شدهاست مثلًا حتى
إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها
« 3 » ، و يا
وَ لَوْ تَرى إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ
« 4 » و مثالهاى بسيار ديگر . چهارم آنكه : نهى صريح چه بسا انگيزه عمل را تقويت كند ولى تعريض چنين نيست .
شاعر گويد : از سرزنش من پرهيز كن كه سرزنش مرا به انجام همان كار تشويق مىكند .
دع عنك لؤمى * فان اللؤم اغراء
شفيق بلخى
شفيق بلخى در آغاز عمر بسيار ثروتمند بود و سفرهاى تجارى زيادى داشت . سالى به مناطق ترك نشين كه بتپرست بودند ، رفت . به بزرگ آنان گفت : اين راه شما باطل است ،
هامش
( 1 ) - مريم ، 5 و 6 .
( 2 ) - كهف ، 82 .
( 3 ) - زمر ، 73 .
( 4 ) - انعام ، 27 .