تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
علت گاهى پستان خود را به لبان فرزند مىگذاشت و او هم به عادت كودكانه مىمكيد ، چيزى نگذشت شير در پستان پدر توليد شد و هرگاه پستانش مىفشرد ، شير زيادى مىآمد . * در همين كتاب آمده‌است : ثروتمندى از مردم دمشق يا بغداد ، ماده الاغى داشت كه كره‌اى از آن به دنيا آمد . ماده خر گم شد . اسب ماده‌اى داشت كه كره خر را شير مىداد ، وى هر وقت سوار اسب مىشد ، كره خر نيز به دنبالشان بود از مردم حيا مىكرد كه بگويند اسب فلانى كره خر زاييده‌است . اگر هم كره خر را مانع مىشد ، شير از اسبش جارى بود و زير اسب مىريخت . به‌همين خاطر از سوار شدن اسب پرهيز كرد .

تقسيم عرض

اختلافى در جواز قيام عرض واحد شخصى به محلى كه قابل قسمت باشد به طورى كه خود عرض به انقسام محل قسمت شود ، نيست ولى اگر خود عرض به انقسام محل قسمت قابل قسمت نباشد ، در جواز آن اختلاف هست .

زندگى مو و ناخن

برخى پزشكان معتقدند حتى پس از مرگ ، موى و ناخن مرده بلند مىشوند . علامه در شرح قانون گويد : شكى در رشد مو و ناخن مرده نيست ، برخى مىگويند : مو و ناخن دراز نمىشود ولى چون اطراف آنها تحليل مىرود ، تصور مىشود دراز شده‌اند ، ولى عده‌اى مىگويند مو و ناخن از فضولات بخارى ايجاد مىشوند و جسم ميت در آغاز كار فضولات بخاريه دارد ، پس مو و ناخن دراز مىشود .

بحث ادبى

واژه‌ى جنب ، در مفرد و جمع و مذكر و مؤنث فرقى نمىكند ، چون اسمى است كه به جاى مصدر آمده و صيغه‌ى مصدر هم تغيير نمىكند .

بخشش يوسف

كشاف روايتى را نقل كرده كه طبق آن ، برادران يوسف پس از اينكه يوسف را شناختند ، به او پيام دادند كه تو ما را بر سفره دعوت مىكنى و ما به‌خاطر كار گذشته از تو حيا مىكنيم . يوسف عليه السلام به آنان گفت : هرچند مالك مردم مصر هستم ولى آنها با چشم گذشته‌ام به من مىنگرند و مىگويند : خدا بنده‌اى كه قيمت آن بيست درهم بود ، به اين مقام رسانيده‌است .