تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦
بلبلان از بوى نوروزى به فرياد آمدند * كم نه‌ايم از بلبلى ما نيز فريادى كنيم خيمه سلطان گل بر سبزه و صحرا زدند * خيز تا آنجا رويم از دست دل دادى كنيم دهر بنياد جوانى مىكند ساقى كجاست * موسم عيش است تا ما نيز بنيادى كنيم آذرى چون آب در زنجير بودن تا به كى * چون صبا يكره هواى سرو آزادى كنيم
*
تا گفت بلى دل به بلاى تو در افتاد * هرگز ز بلاى تو نرست اين چه بلا بود ميل از طرف ما مشماريد كه درگاه * هر ميل كه بود از طرف كاهربا بود
امير مغيث نحوى
من ناله آتشين نمىدانستم * من جان و دل حزين نمىدانستم نه نام به من گذاشتى و نه نشان * اى عشق ترا چنين نمىدانستم
*
امى لقبى كز انبياء اعلم بود * احمد نامى كه سرور عالم بود زان سايه به او نبود همراه كه بود * محرم جايى كه سايه نامحرم بود
كمال اسماعيل
اى روى تو همچون كف پيغمبر تو * پيغمبر ما به حق شود رهبر تو
ترسم كه تو دين موسوى نگذارى * من دين محمدى نهم بر سر تو
شيخ زاده لاهيجى
دل كيست كه گويم از براى غم توست * بيگانه خويش و آشناى غم توست لطفيست كه مىكند غمت با دل من * ورنه دل تنگ من چه جاى غم توست

دوستان خدا

از پيامبر پرسيدند اولياء خدا كه غمى ندارند كيانند ؟ فرمود : آنان كه به باطن دنيا چشم دوخته‌اند زمانى كه مردم به ظاهر آن توجه دارند . به سرانجام فكر مىكنند زمانى كه مردم به نقد دنيا مىپردازند . از چيزى كه مىترسند آنها را بميراند ، آن را مىميرانند . از آنچه مىترسند از آنان دست بردارد ، دست برمى دارند . هرچه كه در برابر آنها قيام مىكند از آن دور مىشوند و هرچه خدعه كند ، رهايش مىكنند . دنيا در نظر آنها كهنه شده‌است و جايگزينى براى آن نمىخواهند . خانه شان ويران شده ، آبادش نمىكنند ، دنيا در قلب آنها مرده است و زنده‌اش نمىكنند ، بلكه هلاكش مىسازند ، و با آن آخرتشان را آباد مىكنند .