گنج ، طلا و نقره نبوده بلكه كتابى علمى است . كافى از امام رضا عليه السلام روايتى را نقل مىكند كه مىفرمايد : گنجينه اين جملات بود : بنام خداوند بخشنده بخشايشگر . در تعجب هستم از كسى كه يقين به مرگ دارد ، چگونه فرحناك مىشود . در تعجب هستم از كسىكه يقين به قضا دارد چگونه اندوه مىخورد . در تعجب هستم از كسىكه ناپايدارى دنيا را مىبيند چگونه به آن اعتماد مىكند . سزاوار است هركه از خدا بىخبر است ، خدا را از قضا و قدر متهم نكند ، و كُند در فرستادن روزى نداند .
راوى حديث گويد به امام عرض كردم : فدايت شوم خواستم اين فرمايش را بنويسم . امام دست به سوى دوات برد تا در برابر من بگذارد ، دستش را بوسيدم و دوات را گرفتم و نوشتم .
كشاف اين حديث را نقل كرده و اين جمله را هم افزودهاست : در تعجب هستم از كسى كه ايمان به حساب قيامت دارد ، چگونه غافل است ؟ در تعجب هستم از كسىكه ايمان به روزى دارد ، چگونه خود را به سختى مىاندازد ؟ لا إله الا اللَّه ، محمد رسول اللَّه . و ديگر ادامه حديث ، از سزاوار است . . . نياوردهاست . البته بسمله اول را هم ذكر نكردهاست .
تفسير و كان ابوهما صالحا
در تفسير كشاف ذيل آيه
وَ كانَ أَبُوهُما صالِحاً
« 1 » ، از امام صادق عليه السلام آوردهاست : فاصله ميان مرگ پدر و آنها ، بيش از هفت روز نبودهاست .
شجاعت
ابنابىالحديد در شرح نهجالبلاغه مىنويسد : معاويه از خواب بيدار شد ، عبداللَّه بن زبير را ديد كه بر تخت وى نشسته است . معاويه نشست ، عبداللَّه گفت : اى امير اگر مىخواستم آزارى برسانم مىتوانستم ، معاويه گفت : اى ابوبكر مىخواهى شجاعت خود را به ما نشان دهى . عبداللَّه گفت : كسى شجاعت مرا انكار نمىكند و من در صف مبارزه با على بودم .
معاويه گفت : آرى دلاورى براى تو خانوادگى است ، كه على پدرت را با دست چپش كشت و با دست راست در حال نبرد با كسى ديگر بود .
شير مذكر
قرشى در تشريح قانون در بحث تشريح پستان نوشتهاست : زن همسايهى ما كه بچهى شير خوارى داشت از دنيا رفت . پدرش توان نداشت دايهاى براى فرزندش بياورد ، بههمين
هامش
( 1 ) - كهف ، 82 .