بود گفتى ؟ گفت : اشكالى ندارد قلب فقيران با پول اين احمق خوشحال مىشود .
سوره تبت و اخلاص
به باديه نشينى گفتند : در نماز چه مىخوانى ؟ گفت : هجو ابولهب و نسبةالرب ، ( يعنى سوره تبت و اخلاص )
مهمان
عرب اصيل هميشه به مهماندارى مباهات مىكند .
گويند
در وصل ز انديشه دورى فرياد * در هجر ز درد ناصبورى فرياد
افسوس ز محرومى ديدار افسوس * فرياد ز دورى ضرورى فرياد
*
آن را كه قضا ز خيل عشاق نوشت * آزاد ز مسجد است و فارغ ز كنشت
ديوانه عشق را چه هجران چه وصال * از خويش گذشته را چه دوزخ چه بهشت
*
بى پا و سران دست خون آشامى * مردند به حسرت و غم ناكامى
محنت زدگان وادى عشق ترا * هجران كشد و اجل كشد بدنامى
ابوسعيد
اى نه دلهى ده دله هر ده يله كن * صراف وجود باش و خود را چله كن
يك صبح به اخلاص بيا بر در ما * گر كام تو بر نيايد آنگه گله كن
*
اول كه مرا عشق نگارم بربود * همسايه من ز ناله من نغنود
و اكنون كم شد ناله چو دردم بفزود * آتش چو همه گرفت گم گردد دود
*
سر رشته حيات گسست و يقين نشد * تا تار و پود كسوت ما از چه رشتهاند
*
دردا كه نرست اندرين باغ * يك لاله كه نيست بر دلش داغ
آذرى
نوبهاران به كه عزم عشرت آبادى كنيم * بگذريم از بوستان از دوستان يادى كنيم