تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
اگر آزرده‌اى از توبه‌ى دوش * دگر بتوان شكست آزردگى چيست شنيدم گرم دارى حلقه‌اى دوش * بهايى باز اين افسردگى چيست
*
به‌بازار محشر من و شرمسارى * كه بسيار بسيار كاسد قماشم بهايى بهاى يك موى جانان * دو كون ار ستانم بهايى نباشم
آذرى
حلالت باد هر عشرت كه كردى آذرى در عشق * كه خوش مردانه رفتى جان من عاشق چنين باشد
ميرزا اسماعيل
گر ز بىرحمى مرا از شهر بيرون مىكنى * دل كه در كوى تو مىماند به آن چون مىكنى

عمل به حق

عارفى گويد : هركه شنيدن حق بر گوش او سنگين است ، عمل به حق سنگين‌تر است .

ترس از خدا

مالك بن دينار گويد : در يكى از كوهها جوانى زرد صورت ، لاغر ، با بدن لرزان ديدم كه روى زمين قرار نداشت . گويا نيزه‌اى به بدن او فرو كرده‌باشند و اشكهايش بر گونه‌هايش جارى بود . به او گفتم : كيستى ؟ گفت : بنده‌اى فرارى از مولى . گفتم : برگرد و عذر بخواه . گفت : عذر ، دليل لازم دارد و من دليلى ندارم براى عذر خواهى . گفتم : به شفيعى پناه بر . گفت : همه‌ى شفيعان از او مىترسند . گفتم : مولاى ديگرى بگير . گفت : مولايى غير او نيست . او خالق آسمانها و زمين است . گفتم : كارت كه راحت‌تر از آنيست كه گمان مىكنى . گفت : اين حرف مغروران است ، بگذر ، در من اخلاص و صفايى نيست كه آسان گيرم .

سؤال فقهى سفيه

سفيهى از فقيهى پرسيد : وقتى وارد رودخانه شدم تا غسل كنم كدام سوى رودخانه بايستم بهتر است ؟ فقيه با ظرافت گفت : همان سو كه لباست را گذاشته‌اى تا دزد نبرد . * بازارى به شعبى گفت : كسىكه نماز عيد خواند ، پيش از اينكه گوشواره براى همسرش بخرد ، كفاره‌اش چيست ؟ شعبى گفت : بايد دو درهم صدقه بدهد ، وقتى رفت . گفتند اين چه
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 554 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى