تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
خانه فريب دورى مىكند ، و به خانه دائمى توجه مىنمايد و پيش از مرگ آماده آن مىشود ، اى ابن‌مسعود ! هركه به بهشت مشتاق است در كار نيك پيش مىتازد و هركه از آتش بهراسد ، خواسته‌هايش را ترك مىكند و هركه منتظر مرگ باشد به اطاعت رغبت نشان مىدهد ، و هركه در دنيا زهد بورزد ، گرفتاريها بر او سبك شود . اى ابن‌مسعود ! خدا موسى را به سخن گفتن برانگيخت زمانى كه سبزى گياه از پوست شكم او ظاهر بود . ولى دشت بياضى
از آن ز حال من آگه نه‌اى كه هيچگهم * حجاب عشق به اظهار مدعا نگذاشت
*
بسكه در صيد دل من برده شوخيها به كار * جسته‌ام از دام و پندارد گرفتارم هنوز
*
چو تأثيرى ندارد جز فراموشى برش قاصد * به‌نام غير گويد كاش پيغامى كه من دارم

تعبير خواب

صاحب بن عباد گويد : پيش از دستگيرى قابوس وشمگير و شكست او ، وى را به خواب ديدم . به من گفت : در خواب ديدم گويا قلنسوه ، ( كلاهى ) به سر گذاشته‌ام . مثل اينكه به او گفتم ؛ سلطان مىشوى ، چرا كه كلاه نشانه رياست است . قابوس گفت : من كه قلنسوه را غير هلاكت نديدم . چرا كه فارسى آن كلاه است و معكوس اين واژه هلاك شود . صاحب گويد : تعبير خود قابوس درست بود ، وى پس از سه روز هلاك شد . گويند
آن دوست كه عهد دوست دارى بشكست * مىرفت و منش گرفته دامن در دست مىگفت كه بعد از اين بخوابم بينى * پنداشت كه بعد از و مرا خوابى هست
ضميرى
ديشب من و دل به‌قول آن عهد شكن * در كوچه انتظار كرديم وطن چون مرغ سحر آيه نوميدى خواند * شرمنده شدم من از دل و دل از من
گويم
دلا باز اين همه افسردگى چيست * بعهد گل چنين پژمردگى چيست
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 553 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى